10
دلتنگ می شوم!
با لبخند خیره بودم به بوته گل سرخ....
گفت:لبخندت را از کجا آورده ای؟در این زمانه که کسی نمی خندد...
با حفظ لبخندم پاسخ دادم:
لبخند را چسب زده ام به صورتم...
گفت:پس تو هم غم داری...
سری تکان دادم و گفتم:
آری...غم دارم...
با دنیایی از سوال به من خبره شد...
ادامه دادم:
دلتنگ می شوم...
گفت:
وقتی دلتنگ می شوی چه می کنی؟
گفتم:
چمدان اشک می بندم...با ماشین زمان ، به دیار خاطرات سفر میکنم...
هیچ نگفت...فقط با افسوس به من خیره شد...
و من باز...با لبخندی احمقانه چهره ام را پوشاندم...
دلتنگ می شوم!
با لبخند خیره بودم به بوته گل سرخ....
گفت:لبخندت را از کجا آورده ای؟در این زمانه که کسی نمی خندد...
با حفظ لبخندم پاسخ دادم:
لبخند را چسب زده ام به صورتم...
گفت:پس تو هم غم داری...
سری تکان دادم و گفتم:
آری...غم دارم...
با دنیایی از سوال به من خبره شد...
ادامه دادم:
دلتنگ می شوم...
گفت:
وقتی دلتنگ می شوی چه می کنی؟
گفتم:
چمدان اشک می بندم...با ماشین زمان ، به دیار خاطرات سفر میکنم...
هیچ نگفت...فقط با افسوس به من خیره شد...
و من باز...با لبخندی احمقانه چهره ام را پوشاندم...



