داستان گلودرد خروس

آنیساااااااااا

کاربر نگاه دانلود
کاربر نگاه دانلود
عضویت
2017/07/30
ارسالی ها
3,720
امتیاز واکنش
65,400
امتیاز
1,075
سن
26

گلودرد خروس


پریروز هوا روشن شده بود. ولی جوجه ها هنوز خواب بودند. چرا؟ چون خروس قوقولی قوقو نكرد. چرا؟

چون گلو درد داشت و صدایش گرفته بود. دكتر شربت گلو درد به خروس داد و گفت: «برای این كه حالت زودتر خوب شود، چند روزی آواز نخوان. »

خروس شربت را خورد و به مرغ ها سفارش كرد: «وقتی آفتاب درآمد؛ داد بزنید قوقول یقوقو! »

مرغ ها گفتند: «تو برو بخواب، نگران فردا نباش. »

دیروز وقتی آفتاب زد، هیچ كس قوقولی قوقو نكرد. همه خوابیدند هیچ كس كار را شروع نكرد.

خروس از خواب بیدار شد و مر غها را دعوا كرد.

امروز قبل از طلوع آفتاب، خروس بیدار شد، ولی باز هم قوقولی قوقو نكرد. شیپور را برداشت و آن قدر شیپور زد كه همه از خواب پریدند و سرگرم كار شدند.

 

برخی موضوعات مشابه

بالا