بارون که میباره دلم برات تنگه، قلبم که میگیره دلم برات تنگه
اشکام میریزه دلم برات تنگه، د لعنتی تو چرا دلت انقدر سنگه
همه راها به تو ختمه بی راهه ها بستن، راه بیا لعنتی با دل من که خسته ست
زانیار اگه می موندی
زمان،زمان بلوغ است و فصل،فصل هرس
دل شکسته ی خود را بریدم از همه کس
اگر چه سخت و صبورم ولی تو بگو چه کنم؟
میان مدعیان جوان و تازه نفس