تاپیک‌های دنباله‌دار مغزتو تخلیه کن.............دلت گرفته ؟؟/ خالیش کن

  • شروع کننده موضوع dr.javaheri
  • بازدیدها 5,736
  • پاسخ ها 150
  • تاریخ شروع
  • پیشنهادات
  • Ay Çocuğu

    کاربر نگاه دانلود
    کاربر نگاه دانلود
    عضویت
    2017/02/27
    ارسالی ها
    4,039
    امتیاز واکنش
    28,650
    امتیاز
    856
    من میگم خوبم ولی جسم و روحم یه چیز دیگه نشون میده=) این که دیگه تقصیر من نیس...
     

    dayana2018

    کاربر نگاه دانلود
    کاربر نگاه دانلود
    عضویت
    2018/01/04
    ارسالی ها
    2,554
    امتیاز واکنش
    15,991
    امتیاز
    789
    سن
    25
    محل سکونت
    زیر آسمون خدا
    کاش یابمونی یا به کل بری دارم عذاب میکشم از بودن نصف ونیمت از یه روز خوب یه روز بد بودنت دارم روااااااااااااااااااانی میشم روااااااااااااااااانی
     

    zahra3

    کاربر نگاه دانلود
    کاربر نگاه دانلود
    عضویت
    2018/04/04
    ارسالی ها
    218
    امتیاز واکنش
    4,433
    امتیاز
    546
    محل سکونت
    تبریز
    شیطونه میگه این بیشهور بی ریختو له کنم با اون هیکل نیم متریش داره بهم زور میگه...اون لیلای دربه در شده هم نمیادکه به حسابش برسه
     

    Bitter opium

    کاربر نگاه دانلود
    کاربر نگاه دانلود
    عضویت
    2017/12/27
    ارسالی ها
    141
    امتیاز واکنش
    1,232
    امتیاز
    336
    سن
    27
    محل سکونت
    میان ورقه های کتاب
    یه مدتی واسه امیر مینوشتم، حس میکردم حالم خوب میشه ولی بعد دیدم بدتر میشم، تنهاتر میشم. داشتن دوست خیالی ترسناکه. امیر خیالی نبود ولی عشقم خیالی بود، بقول اون جملهه "دیوانه منم که آرزوهایم را باور کردم، حالا بی آنکه تو را دیده باشم از تو هزار خاطره دارم" کاش امیر مثل خاطرات خیالیم باشه، کاش یه روز منو بغـ*ـل کنه بگه تموم شد دختر، دیگه همه اون سختیا مردن، خودم همشو واست کنار زدم، حالا فقط آروم باش...
    انگار روح تو تنم نیست، میدونم زندم چون خیلی وقتا قلبم بیش از حد تند میزنه، مخصوصا شبا وقتی همه خوابن ولی روح... گمش کردم تو خودم، تو زندگی، توی دنیای مادی، همش توهم میزنم، حس میکنم یه چیزی از کنارم، پشتم، جلوم رد شد و بعد میفهمم هیچی نبود!
    از اینکه حتی لباس تنم رو بقیه انتخاب کنن خسته شدما، ولی جونشو ندارم خودم بفکر این چیزا باشم اصلا واسم مهم نیست.
    نگرانم... واسه امیر، واسه کنکور، واسه روزام، واسه ناامیدیم.
    حتی دلم نمیخواد خودکشی کنم، یعنی جونشو ندارم. زندم مگه که بخوام باز بمیرم؟
    دلم میخواد برم توی یه غار تک و تنها زندگی کنم، دور از هر تمدنی.
    مغزم پره فکرای عجیبه که از فکر کردن راجبش هم میترسم،همونایی فقط یه بار، یه کوچولو ازش به محدثه گفتم و به مرز جنون رسوندمش.
    نمیدونم اینا چیه؟ نیمدونم از کجا میاد تو سر من؟
    من خیلی جدید شدما! این وستا همون دختر قدیمیه نیست... دفترچه خاطرات اینیکی پره از نقاشیای بی معنی و نوشته های بی سر و ته، مغز اینیکی پره از فکرای ترسناک. نکه نبودم ولی اونموقع هنوز روح داشتم. هنوز میتونستم خودمو کنترل کنم. از طغیانشون میترسم. از اینهمه تنهایی. چرا هیچکی مثل من نیست؟ چرا هیچکی منو نمیفهمه؟
    یه بار اومدم سر حرفو با مریم باز کنم، بحثو عوض کرد. هیچکی نمیخواد منو بفهمه. خسته شدم. حتی خودمم خودمو نمیفهمم، نمیدونم چمه؟
    خدایا مغزم درد میکنه از اینهمه کابوس...
     

    .Yalda

    کاربر نگاه دانلود
    کاربر نگاه دانلود
    عضویت
    2018/04/07
    ارسالی ها
    145
    امتیاز واکنش
    31,601
    امتیاز
    988
    بی حوصلم بی اعصابم کلافم آشفتم کم دارم ،داغونم گرفتم خستم منتظره آرامش دلتنگم ،حالم بده ،هیچی و هیچکس حالمو خوب نمیکنه ،همه چی بهم ریختس ،چرا یادشون رفته چرا سو استفاده دارن میکنن ،یعنی درک کردنشون بد بود اینکه درکشون کردم بد بود ،لعنت بهشون ،از همه بیزارم ،بی حسه بی حس خنثی ،حتی متنفر هم نیستم ،یه روزی میرسه پشیمونشون میکنم ،نزدیکه دارم براشون ،همه چی اینطور نمیمونه ،ازشون میگیرم
     
    آخرین ویرایش:

    zansia

    کاربر نگاه دانلود
    کاربر نگاه دانلود
    عضویت
    2016/09/05
    ارسالی ها
    248
    امتیاز واکنش
    13,652
    امتیاز
    684
    محل سکونت
    Qom
    چرا من بلد نیستم خوب باشم؟؟
    چرا بقیه بلدن؟؟
    چرا نمیتونم باهات دوست بشم؟؟
    چرا نمیدونم؟؟
    چرا میترسم؟؟
    چرا دوست دارم؟؟
    یعنی دوست داشتنم الکی و محض کم نیاوردنه؟؟
    خدایا خدایا خدایا T-T
     
    آخرین ویرایش:

    ghazal-m

    کاربر نگاه دانلود
    کاربر نگاه دانلود
    عضویت
    2016/11/28
    ارسالی ها
    959
    امتیاز واکنش
    9,572
    امتیاز
    561
    محل سکونت
    NEVER EVER LAND
    نمیدونم. یه جوری ام. جدیدا خیلی یه جوری می شم.
    تا یکی دو سال قبل بد بودن، معنی نداشت... اصلا که چی؟ همه بد می شن. بعدش خوب می شن.
    اما نمیدونم... از بعد از یه زمانایی، درست بعد یه اتفاقایی دیگه بد بودن میشه یه عادت.
    فقط نوسان می کنه بین بد بودن یا بدتر بودن! همین...
    و امروز، از اون روزای بدتره. نمی دونم یعنی هر چی بزرگتر می شیم بدتر می شه یا...
    بیخود و بی جهت به همه چی فکر می کنم و به همه چی فکر نمی کنم. نمی دونم! گیجم! حس من تو خیلی از روزای این یکی دو سال اخیره... گیج! به تمام معنا! :)
     

    برخی موضوعات مشابه

    پاسخ ها
    8
    بازدیدها
    524
    پاسخ ها
    5
    بازدیدها
    289
    پاسخ ها
    65
    بازدیدها
    3,654
    پاسخ ها
    15
    بازدیدها
    546
    پاسخ ها
    98
    بازدیدها
    4,061
    پاسخ ها
    43
    بازدیدها
    2,657
    پاسخ ها
    30
    بازدیدها
    898
    پاسخ ها
    4
    بازدیدها
    252
    تاپیک‌های دنباله‌دار تگش کن
    پاسخ ها
    53
    بازدیدها
    1,287
    پاسخ ها
    21
    بازدیدها
    701
    پاسخ ها
    84
    بازدیدها
    2,802
    پاسخ ها
    25
    بازدیدها
    1,242
    پاسخ ها
    7
    بازدیدها
    343
    پاسخ ها
    40
    بازدیدها
    1,296
    پاسخ ها
    94
    بازدیدها
    3,412
    پاسخ ها
    251
    بازدیدها
    12,727
    پاسخ ها
    31
    بازدیدها
    1,628
    پاسخ ها
    18
    بازدیدها
    417
    پاسخ ها
    73
    بازدیدها
    2,721
    پاسخ ها
    50
    بازدیدها
    1,547
    پاسخ ها
    80
    بازدیدها
    3,782
    بالا