یه مدتی واسه امیر مینوشتم، حس میکردم حالم خوب میشه ولی بعد دیدم بدتر میشم، تنهاتر میشم. داشتن دوست خیالی ترسناکه. امیر خیالی نبود ولی عشقم خیالی بود، بقول اون جملهه "دیوانه منم که آرزوهایم را باور کردم، حالا بی آنکه تو را دیده باشم از تو هزار خاطره دارم" کاش امیر مثل خاطرات خیالیم باشه، کاش یه روز منو بغـ*ـل کنه بگه تموم شد دختر، دیگه همه اون سختیا مردن، خودم همشو واست کنار زدم، حالا فقط آروم باش...
انگار روح تو تنم نیست، میدونم زندم چون خیلی وقتا قلبم بیش از حد تند میزنه، مخصوصا شبا وقتی همه خوابن ولی روح... گمش کردم تو خودم، تو زندگی، توی دنیای مادی، همش توهم میزنم، حس میکنم یه چیزی از کنارم، پشتم، جلوم رد شد و بعد میفهمم هیچی نبود!
از اینکه حتی لباس تنم رو بقیه انتخاب کنن خسته شدما، ولی جونشو ندارم خودم بفکر این چیزا باشم اصلا واسم مهم نیست.
نگرانم... واسه امیر، واسه کنکور، واسه روزام، واسه ناامیدیم.
حتی دلم نمیخواد خودکشی کنم، یعنی جونشو ندارم. زندم مگه که بخوام باز بمیرم؟
دلم میخواد برم توی یه غار تک و تنها زندگی کنم، دور از هر تمدنی.
مغزم پره فکرای عجیبه که از فکر کردن راجبش هم میترسم،همونایی فقط یه بار، یه کوچولو ازش به محدثه گفتم و به مرز جنون رسوندمش.
نمیدونم اینا چیه؟ نیمدونم از کجا میاد تو سر من؟
من خیلی جدید شدما! این وستا همون دختر قدیمیه نیست... دفترچه خاطرات اینیکی پره از نقاشیای بی معنی و نوشته های بی سر و ته، مغز اینیکی پره از فکرای ترسناک. نکه نبودم ولی اونموقع هنوز روح داشتم. هنوز میتونستم خودمو کنترل کنم. از طغیانشون میترسم. از اینهمه تنهایی. چرا هیچکی مثل من نیست؟ چرا هیچکی منو نمیفهمه؟
یه بار اومدم سر حرفو با مریم باز کنم، بحثو عوض کرد. هیچکی نمیخواد منو بفهمه. خسته شدم. حتی خودمم خودمو نمیفهمم، نمیدونم چمه؟
خدایا مغزم درد میکنه از اینهمه کابوس...
نمیدونم. یه جوری ام. جدیدا خیلی یه جوری می شم. تا یکی دو سال قبل بد بودن، معنی نداشت... اصلا که چی؟ همه بد می شن. بعدش خوب می شن. اما نمیدونم... از بعد از یه زمانایی، درست بعد یه اتفاقایی دیگه بد بودن میشه یه عادت. فقط نوسان می کنه بین بد بودن یا بدتر بودن! همین... و امروز، از اون روزای بدتره. نمی دونم یعنی هر چی بزرگتر می شیم بدتر می شه یا... بیخود و بی جهت به همه چی فکر می کنم و به همه چی فکر نمی کنم. نمی دونم! گیجم! حس من تو خیلی از روزای این یکی دو سال اخیره... گیج! به تمام معنا! :)