کسی که لبخند نمی زنه نمی تونه لبخند رو لب کسی بیاره. غمگینم. سر کسی که نباید داد زدم. دلم آغوشی رو می خواد که ندارمش. حس میکنم مثل یه چایِ بدون قندم! شاید هم مثل تک ماهیِ سفره ی هفت سین، تنها. شب ها قلبم مثل یه گنجشک تند تند می زنه. اضطراب دارم و می ترسم. حس می کنم کسی پشتم نیست. انگار جا مونده ام! چه حس بدیه جا موندن. یه آدمایی هم هستن که فقط آدمو حرص می دن! دیدین تا حالا؟ آدمای مسخره. راحت دروغ میگن. همش خودشون رو به اون راه می زنن. با یه خنده ی حرص درآر از زیرش در می رن. و کسی هم هست که هر وقت گریه می کنم مسخره بازی در می آره و من هر چقدر هم تلاش کنم نمی تونم جلوی خنده مو بگیرم و گریه و خنده ام با هم قاطی می شه. و چه قدر من از دستش حرص می خورم. کسی هم هست که هنوز نیومده ولی وجودش حس می شه. نیومده ولی اسمش هست. نیومده و نیومده عزیز شده. کاشکی حرص درآر نشه. امیدوارم قلبش پاک بمونه و مثل اونا نشه. اونایی که فکر می کنن همیشه حق با خودشونه. زور داره که دلم نمی آد لعنتشون کنم. زور داره که هم ازشون بدم می آد و هم دوستشون دارم. چی کار کنم؟ کسایی هم هستن که حضورشون تو زندگیم خیلی کم رنگه. اونا هم کم اذیتم نکردن ولی داغون شدم وقتی به نبودشون فکر کردم. داغون شدم وقتی خبر مریضی اش رو شنیدم. چه حس بدیه! امروز برای اولین بار خودم رو نشناختم. این دختر بی حال و مضطرب من نیستم. من با کتاب دوست بودم؛ این دختری که حال درس خوندن نداره من نیستم. من دختر مرتبی بودم؛ اونی که کشِ موش رو گم کرده من نیستم.من عاشق آش دوغ بودم و هستم ولی اینی که معده اش گنجایش یه بشقاب آش رو نداره من نیستم. من دیگه من نیستم. نه نیستم. نیستم.
راستی! چرا من دختر آرومی ام؟ چرا ساکتم؟ چرا ولوم صدام پایینه؟ چرا با بقیه ی همسن و سال هام فرق دارم؟ چرا؟
بهتر. چه بهتر. بذار فرق داشته باشم. بذار مثل اونا نباشم. اصلا چه عیبی داره که با خانواده ام فرق دارم؟ چه عیبی داره که خواهر کوچکترم از من بیشتر درباره ی مد می دونه؟ به درک! به جهنم! چیه؟ همش منو آروم دیدین الآن تعجب کردین؟ یا عصبانیت بهم نمی آد؟ به من چه که دخترا چی کار می کنن. به من چه بقیه درباره ام چی فکر می کنن. اصلا به اونا چه که درباره ام فکر می کنن. اصلا مگه اونا فکر هم می کنن؟
راستی! چرا من دختر آرومی ام؟ چرا ساکتم؟ چرا ولوم صدام پایینه؟ چرا با بقیه ی همسن و سال هام فرق دارم؟ چرا؟
بهتر. چه بهتر. بذار فرق داشته باشم. بذار مثل اونا نباشم. اصلا چه عیبی داره که با خانواده ام فرق دارم؟ چه عیبی داره که خواهر کوچکترم از من بیشتر درباره ی مد می دونه؟ به درک! به جهنم! چیه؟ همش منو آروم دیدین الآن تعجب کردین؟ یا عصبانیت بهم نمی آد؟ به من چه که دخترا چی کار می کنن. به من چه بقیه درباره ام چی فکر می کنن. اصلا به اونا چه که درباره ام فکر می کنن. اصلا مگه اونا فکر هم می کنن؟
دانلود رمان و کتاب های جدید



