داستان آتش نشان ها

آنیساااااااااا

کاربر نگاه دانلود
کاربر نگاه دانلود
عضویت
2017/07/30
ارسالی ها
3,720
امتیاز واکنش
65,400
امتیاز
1,075
سن
27

آتش نشان ها

شاید به خاطر آتش نشان بودن پدر و عمویم باشد، اما من عاشق این کارتن آتش نشان هایم...
13791092256669109114506020679250194236204.jpg


توی این کارتن یک آتش نشان
Please, ورود or عضویت to view URLs content!
جوان هست که از بقیه آتش نشان ها زبر و زرنگ تر است.

جثه ریزی دارد اما خیلی راحت از یک سوراخ دیوار رد می شود.

از نردبان بالا می رود خیلی سریع شنا می کند. از دود و آتش و این ها نمی ترسد.

خیلی خلاق است و در بدترین شرایط هم راهی برای نجات آدم ها پیدا می کند.

به جایش یک آتش نشان دیگر هم هست که هیکل یغورو گنده ای دارد خیلی از وقت ها آتش نشان ها مورد علاقه من را دست می اندازد ولی خودش هیچ کاری از پیش نمی برد.

یعنی اشکالش این هست که می خواهد همه چیز را با زور بازوی خودش حل کند.

عصبانی هم که می شود نمی تواند جلوی خشمش را بگیرد و بد تر خراب کاری می کند.

بابا یک بار که با من کارتن را تماشا می کرد گفت: من هم مثل تو از آتش نشانی بیش تر خوشم می آید که درونش قوی تر است.

منظورش این بود که بر خودش و اعصابش مسلط تر است.

بابا همیشه می گوید: اگر این دو تا با هم کار کنند، کارشان حرف نداردچون زور بازو با زور وجدان و عقل یکی می شود.
 

برخی موضوعات مشابه

بالا