غیر منتظره ترین اتفاق در رمان هایی که خوندین

  • پیشنهادات
  • مهرنازى

    کاربر نگاه دانلود
    کاربر نگاه دانلود
    عضویت
    2016/12/12
    ارسالی ها
    8
    امتیاز واکنش
    19
    امتیاز
    0
    سن
    27
    تو رمان گناهكار وقتى فهميدم آرشام زندس و بعد از پنج سال دلارام فهميد خيلى متعجب شدم
     

    DENIRA

    کاربر نگاه دانلود
    کاربر نگاه دانلود
    عضویت
    2016/08/12
    ارسالی ها
    9,963
    امتیاز واکنش
    85,310
    امتیاز
    1,139
    محل سکونت
    تهران
    رمان حصار تنهایی هم فکر می کردم با امیر ازدواج می کنه، نه آراد
     

    DENIRA

    کاربر نگاه دانلود
    کاربر نگاه دانلود
    عضویت
    2016/08/12
    ارسالی ها
    9,963
    امتیاز واکنش
    85,310
    امتیاز
    1,139
    محل سکونت
    تهران
    رمان هیچکی مثل تو نبود: فکر نمی کردم آنا بعد از کیارش به ماهان فکر کنه
     

    DENIRA

    کاربر نگاه دانلود
    کاربر نگاه دانلود
    عضویت
    2016/08/12
    ارسالی ها
    9,963
    امتیاز واکنش
    85,310
    امتیاز
    1,139
    محل سکونت
    تهران
    رمان اگه گفتی من کیم : اصلا فکر نمی کردم پرهام نقش سامان رو بازی کنه و سامان پلیس باشه، یا ویلیام خلافکار باشه و ایرانی باشه
     

    برنو

    کاربر نگاه دانلود
    کاربر نگاه دانلود
    عضویت
    2016/01/27
    ارسالی ها
    305
    امتیاز واکنش
    4,506
    امتیاز
    485
    محل سکونت
    شهرجهانی (یزد)
    پشت كوه قسمتي كه زينب فهميد مزاحم تلفنيش كيه واقعا جالب بود ،همينطور صحنه هايي كه زينب و مرپوژ جا بجا شده بودن و نميتونستيم تشخيص بديم زينب واقعي كيه .
    رمان دنياي پنهان قسمتي كه ثريا فهميد گذشته ي قبليش ديگه تكرار نميشه و خونه ش رو از دست داده همينطور قسمتي كه احمد رضا درباره مرمر و عروسكش براي ثريا تعريف كرد و بهش گفت مرمر دختر شيطانه !
    رمان هيچكسان 2 قسمتي كه بهراد توي زير زمين خونه ي فرومندها يه عده آدم غريبه رو ديد و در آخر متوجه شد كه مشكل اونها جن زدگي نبوده !
    سري سوم هيچكسان بهراد مياد خونه و ميره تو حموم و جنازه نيمه جون مسعود رو ميبينه و مسعود رو دستاش ميميره و چند دقيقه بعد مسعود صحيح و سالم مياد تو خونه ي بهراد و بهش ميگه چرا لباسات خوني شده !
     

    پريا قاسمى

    کاربر نگاه دانلود
    کاربر نگاه دانلود
    عضویت
    2016/12/23
    ارسالی ها
    473
    امتیاز واکنش
    52,371
    امتیاز
    971
    رمان بلندترین سکوت
    رمان راجب یه دختر به اسم ترانه و یه پسر به اسم کیارش ودوتا نوجوان به اسم بهار و سپهر بود
    ولی هیچوقت فکرش رو نمیکردم که بهار همون ترانه است و سپهر همون کیارش
     

    Fatima66

    کاربر نگاه دانلود
    کاربر نگاه دانلود
    عضویت
    2016/10/12
    ارسالی ها
    111
    امتیاز واکنش
    401
    امتیاز
    206
    سن
    27
    محل سکونت
    تهران
    یه رمان بود به اسم خالکوبی ، یک درصد فکر نمی کردم پسر داستان عاشق دختر بشه و دختره بهش جواب منفی بده
     

    Fatima66

    کاربر نگاه دانلود
    کاربر نگاه دانلود
    عضویت
    2016/10/12
    ارسالی ها
    111
    امتیاز واکنش
    401
    امتیاز
    206
    سن
    27
    محل سکونت
    تهران
    تو رمان اسطوره وقتی دیاکو زنده موند:campe545457on2:
    فکر کنم تو رمان هیچ وقت دیر نیست دختر داستان عاشق یاس شد اونجا هم شکه شدم و اخر داستان باز تمام شد هنوزم تو شوکم:aiwan_light_blush:
     

    برخی موضوعات مشابه

    بالا