همه گویند
بین دل معشوق و عاشق نبود فاصله ای
پس ز چیست فاصله ات
دم روباهت را باور کنم یا قسم حضرت عباس را
فاصله ی دلهایمان را باور کنم
یا دوستت دارم هایت را
گاهی باید خودت را در عمق گودالی که با خراب کردن پل ساخته ای بی اندازی
گاهی ادامه دادن و ساخت پل جدید
کار را خرابتر میکند
گاهی برای آرامش باید سقوط کرد
گاه باید دست از در آغـ*ـوش گرفتن کاکتوس گرفت
گاهی باید رفت
_: صادق بودن چیز خوبسیت
+: حتی وقتی میدونم وقتی حقیقت را بدونه میره ؟
_ : آره حتی اون موقع ...
+ : چرا ؟
_ : چون اون موقع تکلیفت
با خودت
و با دلت
و با یه احساسی که حالا
تموم زندگیت رو تحت شعاع قرار داده
معلوم میشه
گفتی دعایم کن و این دوری
شاید ثمر دعایی است که از ته قلبم گرفتی
گفتی دعا کنم از ته دل برای استجابت و منه ساده ...
گفتی دعایم کن دعایت کردم
اما مبتلا شدنت نفرینی بود برای لحظه هایم
با این حال عشق من نذرت براورده شد
سری بزن و این خبر را
خبر رفتنت را
خبر دل با من نبودت را
و مژده ی شب بیداری هایم را با خاطراتت را
این خبر ها را خودت بده
که فقط تو میتوانی طوری خبر بدی که
در جا دق کنم ولی
لحظه ای لبخند محو نشود از گریم روی صورتم
بیا من پشت به در اتاق نشسته ام تا تو بیایی
بیا که فقط تو میتوانی
این خبر را بدهی فقط خودت بهم بده فقط تو