نقد رمان معرفی و نقد رمان آخـته | زهرا حیاتی کاربر انجمن نگاه دانلود

ZahraHayati

کاربر نگاه دانلود
کاربر نگاه دانلود
عضویت
2016/07/03
ارسالی ها
5,724
امتیاز واکنش
58,883
امتیاز
1,021
1099121_170.jpg
نام رمان: آخـته
نویسنده: زهرا حیاتی
ناظر: _کیمیا_
طراح: فائزه
ژانر: اجتماعی، تراژدی، عاشقانه
نثر: ادبی
زاویه دید: اول شخص
سبک: واقع گرایی «رئال»

خلاصه:
دخترک دستان خسته و بی‌رمق‌اش را به سوی ویولن کشاند. انگشتان نحیف‌اش با میلی وافر در پی نواختن بودند! ارشه را همچون تیغ تیز زندگی بر تن زخمی ویولن نواخت؛ آوایی تلخ از همدردی آن دو برخاست، آوایی از آرزو‌های محال دخترک، از زندگی برباد رفته‌اش، از عشق جانسوزاش...
حکایت لیلی هنوز باقیست...!

242802_Akhte2.png
لینک رمان:
Please, ورود or عضویت to view URLs content!
 
آخرین ویرایش:
  • پیشنهادات
  • ~*~havva~*~

    مدیر بازنشسته
    کاربر نگاه دانلود
    عضویت
    2016/04/06
    ارسالی ها
    2,276
    امتیاز واکنش
    23,187
    امتیاز
    916
    به نام خدا
    نویسنده عزیز ، ضمن عرض سلام ، ورود شما به تاپیک نقد که نشانی از نقد پذیری و علاقه مندی شما به پیشرفت قلمتان است را تبریک می گوییم . لطفا قبل از شروع فعالیت در تاپیک نقد ، قوانین بخش را مطالعه فرمایید .

    Please, ورود or عضویت to view URLs content!


    توجه فرمایید که این چنین پیام ها اسپم محسوب میشوند و لازم است در صورت مشاهده ، پیام مربوطه را به کادر مدیریت بخش نقد ، گزارش دهید :
    -عزیزم ادامه بده

    -خیلی رمانت قشنگه من عاشقش شدم

    -تند تند پست بزار

    -تو رو خدا مهناز و فرهود بهم نرسن

    و...........

    برای آموزش " نقد " می توانید از تاپیک زیر بهره ببرید :
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!


    موفق باشید .
    مدیریت بخش نقد
    147342_lsbj_nqd.jpg
     

    آدینه

    کاربر نگاه دانلود
    کاربر نگاه دانلود
    عضویت
    2017/04/26
    ارسالی ها
    1,025
    امتیاز واکنش
    53,320
    امتیاز
    1,026
    محل سکونت
    اصفهان
    سلام عزیزم

    این نقد بر اساس پست‌های ارائه شده توسط نویسنده می‌باشد.
    # نام: نام رمان شما بهای‌تمرد بود. بهای‌تمرد کلمه‌ای مرکب (اسمی است که دو یا چند جزء دارای معنای مستقل دارد و به دو یا چند جزء که به تنهایی کاربرد و معنا دارند، قابل تجزیه است) است. نام رمان شما؛
    بهای: قیمت، ارزش، نرخ و...
    تمرد: سرپیچی، نافرمانی و...
    بود. با خواندن نام رمانتان با خودم فکر کردم، شخصیت و کارکتر اصلی باید قیمت نافرمانی‌اش را بپردازد. نام رمان جدید، نو بود و ذهن را به چالش می‌کشید تا در خیال خود ایده پردازی کنیم. نام رمان ژانر اجتماعی و عاشقانه، تراژدی را به نمایش می‌گذارد از این نظر که؛
    اجتماعی: در جامعه امروز سرپیچی‌هایی وجود دارد که باعث زیان یک یا چند نفر است.
    عاشقانه: برخی بخاطر عشقشان سرپیچی می‌کنند مانند؛ شهدای انقلاب که بخاطر جبهه از حرف پدرانشان بخاطر دانشگاه سر باز زدند.
    تراژدی: یک اشتباه یک سرپیچی باعث غم و اندوه زیادی می‌شود و... .
    هر سه ژانر ارزش نافرمانیشان متفاوت است و ژانر ها با نام رمان مطابقت دارد.
    نام رمانتان کاملا با محتوای درونی هم خوانی دارد.
    اولین نکته برای جذب یک خواننده اسم رمان است که به دور از تکرار و کلیشه باید بامعنا و جذاب باشد؛ در انتخاب نام موفق عمل کردید.
    *نکته قابل ذکر: سطح علمی تمامی افراد با یک دیگر متفاوت، بهتر است؛ در صفحه اول معنی نام رمانتان را بازگو کنید. زیرا ممکن است باعث دفع خواننده شود یا بالعکس باعث جذب بشود.

    # جلد: بک گراند اصلی رمانتان یک دختر است. دخترک دست چپش بر روی تخت به صورت زاویه60درجه گذاشته و دست راستش را روی بازوی دست دیگرش جای داده است؛ سرش را بر آن‌ها نهاده است و مچ دست چپش بالای موهای سیاهش قرار می‌گیرد. تم بک‌گراند متشکل از رنگ‌های خنثی و سرد است. چهره دخترک نشان دهنده این است که درگیری ذهنی دارد و این به ژانر اجتماعی رمان اشاره دارد. تصویر محو بالای جلد، شخصی را نشان می‌دهد که لباس‌های نظامی بر تن دارد. چپیه‌ای تیره که در آن خط‌های سفید جا خوش کرده‌اند بر روی شانه‌هایش است. کلمه لبیک یا حسین که بر لباس پسر خود نمایی می‌کند؛ نشان دهنده‌ این است که شخص مدافع حرم است. دست محجبه زنی که بر شانه‌های پسر است نشان از نزدیکی زیاد نسبت آن‌ دو است. این عکس محو شده نمایانگر ژانر عاشقانه است. عکس ساز محو شده پایین جلد کنار دخترک نشان دهنده این است؛ که دخترک در گیری ذهنش شاید بخاطر ساز باشد یا بخاطر رفتن پسر یا... . شعر پایین جلد رمانتان به این شرح است.
    از مرگ تو مگر جز درد می‌ماند
    جز واژه‌ی برگرد مگر می‌ماند
    این‌ها همه کم لطفی دنیاست عزیز
    این شهر مرا با تو نمی‌خواست عزیز


    این شعر نشان دهنده‌ دوری و فراق و غم است؛ که ژانر تراژدی را به تصویر می‌کشد.
    جلد رمان با اسم رمان، محتوا و ژانر هماهنگ بود. در انتخاب جلد موفق عمل کردید.

    # خلاصه: خلاصه رمانتان این گونه بازگو می‌کند؛ که لیلی دختری بود که عاشق تجمل و زیبایی شهر بزرگ تهران است. وقتی به آرزویش رسید سعی می‌کند؛ مانند دیگر دختران کردار، رفتار، گفتار و... تغییر دهد و با آن‌ها همراه شود و همین باعث تفاوت های فاحشی بین خود و خانواده‌اش ایجاد می‌کند و... . خلاصه گره‌های مورد نظر را ایجاد می‌کند و با استفاده از بازی کلمات توانسته ‌است اتفاقات رخ داده را لو ندهد. خلاصه ادبی و جذابی بود که در جذب مخاطب کار آمد است.خلاصه ژانر عاشقانه و اجتماعی و تراژدی را در خود جای داده بود؛ با اسم رمان و جلد و محتوا مرتبط بود.

    # مقدمه: مقدمه ادبی نوشته شده است. مقدمه می‌تواند یک شعر البته با ذکر منبع یا یک تکه نوشته باشد یا قسمتی از خود رمان باشد. مقدمه رمانتان حس و حال حاکم برفضا را می‌رساند و می‌تواند خواننده را آماده خواندن کند. مقدمه زیبا که با آوردن آیه قرآنی در آن می‌تواند در جذب مخاطب عالی باشد و هم آموزنده.

    # شروع: شروع رمانتان:
    - لیلی در دست‌شویی به فکر فرار بود و فرار می‌کند؛ که ریحان دوستش هم در خیابان به لیلی ملحق می‌شود. دعوای آن دو شروع می‌‌شود زیرا ریحان دروغ گفته بود و آن‌ها به دردسر می‌افتند و... .
    می‌توان گفت رمانتان را هیجان‌انگیز شروع کردید و استرس و اظطراب را به خواننده هدیه کردید. همین امر موجب جذب خواننده می‌شود؛ زیرا شما گره اصلی را زدید و مخاطب برای بازکردن گره نیاز به خواندن ادامه رمانتان دارد. اما یک مشکل وجود داشت؛ آن‌ هم هیجان فروکش می‌‌کند و ممکن است خواننده زده بشود.

    @ سیر: سیر رمانتان با اوج هیجان شروع شد و کمی افت کرد. سیر رمانتان به گونه ای سریع نبود که نتوان وقایع را در ذهن هضم کرد. آن قدر هم آرام نبود که باعث کسلی و دلزدگی بشود. لحظات سیر رمان، در تعادل است. رفته رفته سیر رمانتان در حالت یکنواخت شدن است. من به شما پیشنهاد می‌دهم کمی به آن هیجان دهید. دراین بخش موفق عمل کردید.

    @ نثر: دوست‌عزیزم، نثر رمانتان دیالوگ‌هایش محاوره‌ای و مونولونگ‌هایش‌ ادبی بود و در آن کلمات محاوره‌ای دیده نشد. شما به خوبی‌ توانسته بودید؛ نثرتان را منسجم نگاه دارید.به خوبی توانسته بودید با استفاده از تشبیهات به نثرتان برگ‌و بال بدهید. احساسات را به خوبی با بهرمندی از نثر ادبی بیان کرده بودید. در برخی موارد فعل‌ها شکسته و بریده شده بودند؛ که در بخش اصول‌نگارشی‌وغلط‌املایی به توضیح بیشتر می‌پردازم.

    @ ایده: نویسنده‌گلم، ایده رمانتان زیاد نو و جدید نیست. ایده‌ی رمان شما در مورد لیلی است؛ دختری که برخلاف خانواده مذهبیش دنبال علایق خود است و... . اما رمان‌‌هایی وجود دارند که ایده‌ی آن‌ها نو نبود ولی نویسنده آن‌ها به بهترین نحو ممکن داستانی خلق کردند؛ که نه تنها کلیشه‌ای نبود بلکه جدید و آموزنده‌تر هم بود. رمانتان جای پیشرفت دارد. نکته قابل توجه این است که با توجه به ژانر تراژدی رمانتان و بیتی که در جلدتان وجود دارد؛ من به شخصه انتظار داستانی جدیدتر و به‌دور از کلیشه دارم.

    @ دیالوگ و مونولونگ: در رمان شما دیالوگ‌های هر کارکتری متناسب با آن بود. قبل از هر دیالوگ باعلامت اختصاری (_) مشخص کرده بودید که کدام دیالوگ را کدام شخصیت می‌گوید و از گیج شدن جلوگیری کرده بودید. مونولوگ‌ها در پیشبرد رمان و دادن اطلاعات به کار گرفته شده بود. دیالوگ‌های هر شخص مشخص بود و حتی اگر نام کارکتر هم ننوشته بودید نمایان بود. مانند: سیدمصطفی که آرامش دهنده بود، لیلی پرخاشگرانه و ریحان تهدید کننده و ترسیده و... . قبل از هر دیالوگ حالات را بازگو کرده بودید.

    @ ژانر: رمانتان دارای سه ژانر بود.
    اجتماعی: این ژانر پوشش دهنده کل رمانتان بود و آن را به خوبی به تصویر کشیدید. مانند: خودکشی رها که خودش یک معضل است، یا مهمانی‌های مختلف که در آن نوشیدنی و... سرو می‌شود یا همچشمی و خوش‌گذرانی و... .

    عاشقانه: این ژانر نیز رد پایی از خود در رمانتان داشت. مانند: عشق پدرودختری، عشق‌لیلی به مهدی بخاطر اهمیت‌دادن های لیلی به مهدی و غیرتی شدن برای مهدی که درآخر سر ریحان داد می‌زند و... .

    تراژدی: این ژانر خیلی کم بود. مانند: خودکشی رها، غم و اندوه پدر و مادر لیلی بخاطر کارهای لیلی.
    تنها چند صفحه از رمانتان گذشته است و شما فرصت زیادی برای پدید آورنده‌ی اتفاقات برای ژانر‌های رمانتان هستید.

    @ زاویه‌دید: زاویه دید رمانتان اول شخص مفرد از زبان لیلی بود. شما باا این‌که محدودیت دادن اطلاعات و توصیفات اطرافیان، را در این زاویه داشتید؛ به خوبی آن را مهار کردید و مخاطب را همراه خود کردید. تا این‌جای رمانتان نیازی به شخص مفرد دومی یا دانای کل نیست.

    @ شخصیت ‌پردازی: در شخصیت پردازی خوب عمل کردید؛ ولی نیاز به سعی بیشتر دارید تا تمامی شخصیت کارکترها را کامل نمایید! تفاوت‌هایی که هر کارکتر دارد مختص خود آن است. شخصیت‌ها از نظر اجتماعی، مالی، معنوی، رفتار و گفتار های مخصوص به خود را دارند و تکراری و کلیشه‌‌ای نیستند.
    لیلی: لیلی دختری شهرستانی که در خانواده مذهبی به دنیا آمد. در نوجوانی به تهران نقل مکان می‌کنند؛ بین اعتقاداتش و خواسته‌هایش تفاوت زیادی است. دختری که گرفتار هم‌چشمی شده و از خود دختری یاغی، خوش‌گذران، لجباز و... برای‌ خود به ارمغان آورده. دانشجوی موسیقی و عاشق ساز است.

    محمد: پسر سید مصطفی‌ است و همانند پدرش مهربان، خونگرم و مومن است. سنش بیشتر از برادرش مهدی است، ازدواج کرده و دارای فرزند است.

    ریحانه: دوست لیلی، دانشجوی موسیقی، رفتارش مانند غرب‌ زده‌، با بردن لیلی به مهمونی مختلط باعث از دست دادن اعتماد لیلی شده. خانه مستقلی دارد و مدام لیلی را بر ضد خانواده‌اش تهدید می‌کند. سعی بر از بین بردن اعتقادات لیلی دارد و... .

    رها: اولین دوست لیلی در مدرسه که فرار می‌کرد و اخلاقیات را زیر پاهایش می‌گذاشت. رها اولین الگوی خوش‌گذران برای لیلی بود که باهم همراه می‌شدند. بی‌احترامی، بداخلاقی و... از نمونه‌های رفتاری رها بود که سرانجام خودکشی کرد.

    پدر لیلی: بازنشسته ارتش، عاشق لیلی، از دست لیلی کمرش‌شکسته ولی دم نمی‌زند سعی دارد لیلی را با زبان خوش به سر راه بیاورد. که کمی به دور از انتظار از یک ارتشی است. نیاز به کمی جدیت بیشتر دارد.

    مادرلیلی: زنی مهربان که همیشه شکایت‌هایش را از دست لیلی پیش پسرش علی می‌برد؛ تا شاید علی بتواند جلوی سرکشی‌های لیلی را بگیرد.

    مهدی: پسرسیدمصطفی، پسری محبوب و محجوب، اکثر سر به زیر انداخته است. تن صدایش آرام است، پسری راز دار که با این‌ که متوجه شد لیلی نوشیدنی خورده‌ است؛ پیش خود نگاه داشت تا لیلی بیشتر رسوای عالم نشود. به نظر می‌رسد لیلی را دوست دارد زیرا نه تنها هوایش را دارد بلکه از پشت پنجره به لیلی نگاه می‌کند. پسری مومن که نماز‌هایش سر موقع می‌خواند... .

    علی: برادر لیلی ازدواج کرده و صاحب فرزند است. غیرتی است و با دعوا جنگ هم که هست سعی دارد لیلی را از کارهایش بازگرداند.

    سید مصطفی: دوست پدر لیلی، یک ارتشی بازنشسته، مهربان و خونگرم، باصداقت، مومن، خوش‌رو، مهمان‌نواز و... .

    @ باور پذیری: دو مورد باعث می‌شود باور پذیری رمانتان کم شود!
    ① همه‌ی ما انسان‌ها بر این واقفیم که ارتشی، سپاهی و نظامی‌ها مردانی خشک و جدی هستند. مخصوصا مردان ایرانی که برچسب غیرت و ناموس را بر خود حمل می‌کنند. سخت است انسانی‌هایی که با آن‌ها زندگی نکردند؛ فکر کنند آن‌ها مهربان هستند و مردم نمی‌توانند سریع تصورات چند ساله خود را تغییر دهند! بهتر است کمی جدیت وارد شخصیت پدر لیلی کنید تا بیشتر به واقعیت نزدیک شود.
    ② وقتی که مهدی متوجه شد لیلی نوشیدنی خورده است و لیلی فرار می‌کند! گفتید که لیلی در را قفل کرد! پس چگونه فردا صبح مادر لیلی در اتاق را باز می‌کند؟! دیگری این‌که آیا لیلی شب تا صبح که در دوران کودکیش به سر می‌برد در خواب است یا در فکر و خاطرات گذشته‌اش!
    لطفا این چند نکته را اعمال کنید تا به سبک رمانتان که رئالیسم است نزدیک‌تر شوید.

    @ موارد‌اخلاقی: دوست عزیزم، بهتر است از کلمات نوشیدنی یا نوشید*نی و هر چه که با عرف جامعه در تضاد است استفاده نشود. حداقل اگه ناخواسته هم بود زیان ‌هایش و فوایدش را مورد بررسی قرار دهید!
    برای مثال: به جای این‌که لیلی نوشیدنی بخورد و بعد بفهمد نوشید*نی است؛ بهتر است حالش از بوی الـ*کـل بهم بخورد و عصبانی شود. بخواهد به سمت ریحان دوستش برود که نوشیدنی بر روی لباسش بریزد و برای پاک کردن آن لکه وارد دست‌شویی شود.
    ادامه ماجرا... . این فقط یک مثال بود نه بیشتر!

    @ اصول‌نگارشی و غلط‌املایی: دوست عزیز در رمانتان غلط املایی دیده نشد؛ ولی چه بسا اشکالات تایپی و علائم نگارشی دیده می‌شود.
    اشکال تایپی
    باشو بریم----> پاشو بریم
    بودن----> بودند

    روسریم را به آزادانه به روی موهایم انداختم و از اتاق خارج شدم، (غلط)
    روسریم را آزادانه به روی موهایم انداختم و از اتاق خارج شدم.(درست)
    در این جمله حرف ربط (به) اضافه بود.
    از نظر علائم نگارشی هم بعد از اتمام جمله بهتره است در این بخش (.) بگذارید.
    نفس‌هایم رمقی برای دم و بازدم نداشتند بدون نفس کشیدن می‌دویدم تا از این کوچه نفرت انگیز خارج شوم. (غلط)
    نفس‌هایم رمقی برای دم و بازدم نداشتند؛ بدون نفس کشیدن می‌دویدم تا از این کوچه نفرت انگیز خارج شوم. (صحیح)
    دوست عزیزم بهتر است به جای استفاده از کلمه (عوضی) از کلماتی که هم معانی این کلمه هستند؛ بی‌شخصیت، نالایق، نادرست، اشتباهی و... .
    به جای استفاده از کلمه (زهر ماری) بهتر است بگویید (نوشیدنی تلخ و گس یا غیرمجاز و... )
    به جای کلمه (آهنگ‌ساز مجالس) بهتر است؛ از کلمه( دیجی و نوازنده ارکستر) بگویید.


    @ توصیفات:
    ظواهر: در این قسمت سعی کرده بودید به صورت تدریجی و آرام آرام از نظر چهره، اندام و نوع پوششان گفته شود. مانند لباس ریحانه، چهره لیلی، اندام دوست مهدی و خود مهدی و... . تمامی کارکترها نیاز به توصیفات ظواهر دارند تا از نظر شکل گرفتن کارکتر‌های رمان در پرده ذهن خواننده، بتوانند شخصیت پردازی کنند.
    ✔یقه مانتو‌اش که به خاطر فرار نامرتب دکمه‌هایش را بسته بود گرفتم و بلندش کردم، با صدای بلندی داد زدم.✔
    مکان: در این قسمت سعی کرده بودید که به صورت نیاز از مکان ها و محل های موردنظر را نام ببرید. کمبود محل‌هایی مانند توصیف خانه‌ی ریحانه، کوچه‌ای که در آن فرار کرده بودند و... .
    ✔دوباره اطرافم را نگاه کردم سه کوچه رو به رویم بود. با خود گفتم از کوچه‌ای که وسط است می‌روم هر چه بادا باد،✔

    احساسات: تو این قسمت خوب عمل کردید و غم و ناراحتی، بی‌حوصلگی... و را به تصویرکشیدید. مانند: عصبانیت علی برای کارهای لیلی، مهربانی مادرانه‌ی لیلی، ناراحتی لیلی و مهدی و... .
    ✔نفس‌هایم رمقی برای دم و بازدم نداشتند بدون نفس کشیدن می‌دویدم تا از این کوچه نفرت انگیز خارج شوم. از کوچه که خارج شدم نفس عمیقی کشیدم✔
    ✔جیغ خفه‌ای از ترس کشیدم و من را به عقب برگرداند. با دیدن ریحان✔
    حالات: در این بخش هم نسبتا موفق عمل کرده بودید. حالت خشم لیلی به ریحان واکنش خوبی بود. اما وقتی در اتاق می‌رود و ناراحت هست باید بلرزد، خود را بغـ*ـل کند. یا وقتی سر سفره تحقیر می‌‌شود با پایی که توان راه رفتن ندارد رو به رو شویم.
    ✔همین که خواستم شروع به دویدن کنم دستم کشیده شد.✔
    ✔که دستی جلوی صورتم نشست✔
    ✔یاد اتفاقاتی که امشب به سرم آورده بود افتادم و ناغافل یک مشت محکم حواله‌اش کردم که با ضرب به زمین افتاد. با صدایی که سعی داشت بلند نشود گفت:
    - چته احمق؟ چرا می‌زنی؟

    -عوضی مگه من نگفته بودم این جور مجالس نمیام چرا گولم زدی؟!
    لبانش را تر کرد با خنده‌ای که حکایت از مستیش داشت گفت:✔
    در توصفات باید توصیف‌ها آرام آرام و به تدریج باشد؛ تا بتوان همانند پرده سینما در ذهن شخصیت‌ها را مطابق میل نویسنده پرورش داد. مخاطب بتواند کارکترها را بشناسد و با آن‌ها خو بگیرد. خواننده همراه نویسنده شود و با تک تک کارکتر‌ها همزاد پنداری کند.
    امیوارم از نقد بنده در جهت پیشرفتتان استفاده کنید.
    bfj8_215542_photo_2017-06-26_13-50-43.jpg

    عضو شورای نقد
     

    PrAiSe

    کاربر نگاه دانلود
    کاربر نگاه دانلود
    عضویت
    2017/09/23
    ارسالی ها
    710
    امتیاز واکنش
    26,237
    امتیاز
    781
    محل سکونت
    اهواز
    "]*نام:
    نام
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    ، یکی از مواردی است که در *ویترین
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    * خیلی موثر است. یعنی اگر نویسنده با توجه به خلاصه جامع
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    و پیام مهمی که
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    دارد، نامی متناسب برای
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    انتخاب کند، در اولین اصلِ * ویترین
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    * موفق شده است.
    نام انتخابی شما "بهای تمرد" است، به معنی "تاوان سرکشی" است که مطابقت خیلی خوبی با متن
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    ، مقدمه
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    ، خلاصه
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    و شخصیت‌های
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    دارد.
    نام
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    به دلیل نو بودن و ادبی بودنش احتمال زیادی دارد که خواننده را دفع کند چون این روزها، خواننده ها تمایل بیشتری به خواندن
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    های محاوره‌ای دارند.

    *خلاصه:
    خلاصه
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    هم یکی از چهار اصل *ویترین
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    * است که به خواننده اطلاعات مفیدی از اتفاقاتی که در
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    رخ داده و در آینده رخ خواهد داد، می‌دهد و گره‌ای ایجاد کند تا خواننده ترغیب به خواندن
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    شود.
    در خلاصه، شما گفته بودید که او، شخصیت اصلی دختر
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    ، دوست داشت همانند هم سنین‌اش بجای شنیدن تجربه کند، علایقی که مسبب شد او درون گردابی که تاوان سرکشی‌هایش و تجربه‌های غلط‌اش بود، کشانده شود.
    شما به خوبی خلاصه را نوشته بودید، هم اطلاعاتی در مورد چگونگی
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    داده بودید و هم گره‌ای ایجاد کرده بودید. که علایق لیلی چه بود که او را در گردابی از تاوان پرتاب کرد؟ و متن
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    رو لو نداده بودید، چون خواننده قبل از خواندن
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    متوجه نشده بود که لیلی و خانواده‌اش با خانواده سید زندگی میکنند.
    در نوشتن خلاصه موفق بودید عزیزم!

    *جلد:
    جلد
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    هم یکی از چهار اصل *ویترین
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    * است که اگر زیبایی و شبیه بودن به
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    را داشته باشد، عالی است.
    جلد
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    شما برگرفته از رنگ های گرم است، عسلی، قهوه‌ای و... .
    عکس دختری که سر بر میز نهاده و ویولونی روبه‌ریش است به خوبی نشان دهنده لیلی است که به ساز ویولون علاقه دارد. یک تصویر تقریبا محوی از رزمند‌ه‌ای است که دست مادری بر روی دوشش است، و شاید مهر مادری را عنوان می‌کند.
    تا اینجای
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    ، نه کسی از شخصیت ها شهید شده بود نه رزمنده بود و نه...! پس هیچ چیزی رو جز حدس اینکه لیلی و مهدی عاشق هم می‌شوند و مهدی به رزمنده های مدافعین حرم می‌پیوندد، در ذهن خوانده ایجاد نمی‌کند.
    البته ایرادی وارد نیست چون
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    درحال تایپ است و اخرش معلوم نیست.
    در قسمت نیم بیت
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    ، یک قسمت از شعر علیرضا آذر نوشته شده بود:« از مرگ تو جز درد مگر می‌ماند... جز واژه برگرد مگر می‌ماند
    اینها همه کم لطفی دنیاست عزیز... این شهر مرا با تو نمی‌خواست عزیز»
    نیم بیت به خوبی قسمت‌های عاشقانه‌ و تراژدی که در
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    خواهد بود را به رخ می‌کشاند و به خوبی قسمت « این شهر مرا با تو نمی‌خواست عزیز» نشان دهنده لیلی است که بخاطر سرکشی‌هایش مدام دچار بدبیاری دنیا علیه او می‌شود.
    جلد
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    ، با همه عناوین رمان در ارتباط بود.

    *مقدمه:
    مقدمه شما، ابتدا خواننده را با ژانر اجتماعی داستان آشنا می‌کرد، اما هر چه که می‌گذشت به ژانر عاشقانه نزدیک تر می‌شد:
    « و اما امان از لیلی، انگار طلسم لیلی نشکستنیست، تا ابد عاشق، تا ابد رسوا...»
    و در کل این دو قسمت، غمی پنهان بود که ژانر تراژدی
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    را به ارمغان می‌آورد.
    در ادامه خلاصه، شما آیه 54 سوره انعام را نوشته بودید که درمورد مهربانی و توبه پذیری خدا است و به خواننده می‌فهماند که لیلی کاری کرده که باید توبه اش را کند. گناهی کرده.
    در انتخاب مقدمه که چهارمین اصل *ویترین
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    * بود، موفق بودید عزیزم.

    *شروع:
    شروع
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    رو جوری نوشته بودید که خواننده اگر جذب ویترین
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    نمی‌شد، با شروع هیجانی که نوشته بودید مطمئنن برای ادامه خواندن
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    ترغیب می‌شد.
    لیلی که داشت به دنبال راه گریزی از پارتی که در اش دی جی بود می‌گشت!
    شروعی که خواننده رو ناک اوت میکنه! « دی جی بودن دختری که پدرش نظامی هستش؟»
    شروع مطابقت خوبی با ژانرها، خلاصه داشت. مطابقتش با ژانر اجتماعی این بود که این روزها، دختران گرفتار چه کارهایی می‌شوند و تراژدی در عمق این اجتماعی بودن است! اینکه نکند در یکی از این پارتی‌ها بلایی بر سر لیلی بیاورند؟
    در نوشتن شروع
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    موفق بودید.

    *سیر:
    سیر
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    شما جوری بود که هر لحظه با اتفاقی که برای لیلی می‌افتاد، نبض خوانده رو در دست می‌گرفت. سرنوشت لیلی که شاید هیچوقت آرامشی به خود نمی‌دید.
    اما سیر
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    خوب بود اما می‌توانستید اتفاقات بیشتری رو به نمایش بگذارید.


    *نثر:
    ما دو نثر داریم.

    1. محاوره ای: نثر ساده و عامیانه ای که نوشتنش و فهمش آسون تر هستش و بیشتر
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    های مجازی از این نوع نثر استفاده می‌کنن و معمولا با زاویه دید اول شخص!

    2. ادبی: نثر ادبی به خاطر آرایه های ادبی و کلمات پارسی سلیس، به مراتب سخت تر و دشوار تر هستش. اما خیلی زیبا تر از نثر محاوره ای به علت کلمات و جمله های ادبی، اما متاسفانه خیلی کم پیش می‌یاد خواننده همچنین نثر زیبایی رو انتخاب کنه!
    شما در رمانتون برای دیالوگ ها از نثر محاوره‌ای استفاده کرده بودید و برای مونولوگ ها از نثر ادبی استفاده کرده بودید و تمام بهره‌تون رو ازش بـرده بودید، اما یک جاهایی پیش آمده‌ بود و از دستتان در رفته بود و مونولوگ را محاوره‌ای نوشته بودید که بهتر است ویرایش شود.

    *ژانر:
    ژانرهای انتخابی شما، اجتماعی، تراژدی و عاشقانه است که از همان اول، با اشتباهاتی که لیلی می‌کند و غمی که در زندگی‌اش پدیدار است، ژانر اجتماعی و تراژدی را به خوبی نشان داده بودید. ژانر عاشقانه‌ هم، تا اینجایی که نویسنده نوشته، لیلی عاشق کسی نشده اما از طرفداری هایش نسبت به مهدی در برابر ریحان و از نگاه‌های دزدکی مهدی پشت پنجره، خواننده می‌تواند تا جایی حدس بزند که مهدی و لیلی دلبسته یکدیگر می‌شوند.

    *سبک:
    سبک انتخابی شما برای
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    ، رئالیسم یا واقع گرایی بود. با اینکه مشخص نکردید از کدام نوعِ سبک رئالیسم است، اما با متون ارائه شده توسط شما، ذهن خواننده به طرف "رئالیسم ابتدایی" کشیده می‌شود که به آینده بدبین است و امیدی ندارد!
    با این حال، سبک رئال به خوبی در
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    حس می‌شود.

    * اشکالات نگارشی و غلط‌های املایی:
    در
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    غلط‌های املایی تایپی، و نگارشی دیده می‌شد.

    غلط‌های املایی:
    همذاد←همزاد
    معزلی←معضلی

    غلط های تایپی:
    باشو← پاشو
    ماذر←مادر

    علائم نگارشی:
    در متن
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    ، اشتباهاتی در علائم نگارشی دیده می‌شد که بهتر است ویرایش شود.

    ×مثال:
    نفس نفس زنان نگاهی به دریچه کنار دیوار که به بیرون را داشت نگاهی انداختم.
    √صحیح:
    نفس نفس زنان، نگاهی به دریچه کنار دیوار که به بیرون را داشت نگاهی انداختم.

    سه نقطه:
    در
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    ، سه نقطه اضافی دیده نشده بود که این یک پوئن مثبت برای
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    به حساب میاد.

    کلمه "می":
    در
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    ، کلمه ای دیده نمی‌شد که حرف می اش به حرف بعدی چسبیده باشد.

    کشیدگی حروف:
    در این مورد هم، کشیدگی حروف دیده نشده

    *دیالوگ ها و مونولوگ ها:
    بر روی دیالوگ ها و مونولوگ هایتان به خوبی کار کرده بودید و هر دیالوگ به شخصیت درونی آن فرد می‌آمد. یکی از نکات مثبت دیالوگ و مونولوگ نویسی شما استفاده از (-) بود که نظم خاصی به
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    داده بود.
    در نوشتن دیالوگ و مونولوگ موفق بودید.

    *توصیفات:
    ما چهار نوع توصیف داریم.
    1- توصیفات چهره:
    در توصیفات چهره،خوب عمل نکرده بودید، یعنی شاید یک شخصیت را که یک بار می‌گفتید، دیگه اون شخصیت رو توصیف نمی‌کردید تا توی ذهن خواننده موندگار بشه! و این از ارزش رمانتون کم می‌کنه. و منظور بر این نیست که در هر پست آن شخصیت را توصیف کنید، منظور این است که برای مثال، بعد از بیست پست، لیلی در متن
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    بگوید به چشمان مشکی سید خیره شد.

    √مثال:
    با ناراحتی سرم را بالاآوردم و در چشمان مشکی‌اش خیره شدم.

    2-توصیفات احساسات:
    در توصیف احساسات خوب عمل کرده بودید و به راحتی می‌شد خواننده با شخصیت های
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    همذات پنداری بکنه! خواننده به راحتی می‌تونست که حس ترس، غم، شادی، خنثی بودن و تنفر را حس کند.

    √مثال:
    تمتم اندامم از شدت ناراحتی می‌لرزید. در میان این همه آدم، حتی پدر و مادرم هم از من دفاع نکردند اما سید دفاع کرد؛ با این حال چیزی عوض نمی‌شد، من از درون داشتم در خود می‌سوختم و عذاب می‌کشیدم. دردی همانند خورد شدن استخوان مچ پا!

    3- توصیفات حالات:
    در توصیف حالات خوب عمل کرده بودید و خواننده می‌توانست در ذهن خود تجسم کند که لیلی حال دستانش کجاست؟ پاهایش را تکان می‌دهد؟ پلکش می‌پرد؟
    توصیف حالت های
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    خوب بود.

    4-توصیفات مکان:
    در توصیف مکان، معمولی عمل کرده بودید. یعنی بعضی جاها را خوب توصیف کرده بودید و بعضی جاها را نه! مثلا آپارتمان ریحان را نصفه ونیمه توصیف کرد بودید.

    √مثال:
    سرم را در اتاق چرخاندم و نگاهم روی میز تحریر جفت تختم ثابت ماند که هنگام ورودم، چون کمد در سمت راستش قرار داشت، نتوانسته بودم نبوده ویولون را بر رویش ببینم.

    *شخصیت پردازی:
    در بخش شخصیت پردازی کارتون خوب بود و همه رفتارهای مثلا لیلی، به شخصیت سرکشش می‌اومد.

    لیلی: دختری سرکش که بخاطر علایقی زود گذر، حاضر شده رفتار خانواده با او بد شود.
    دی جی پارتی‌های مختلط است و این کار را دوستش ریحانه برایش درست کرده.
    علاقه خاصی به نواختن ساز ویولون دارد و سر همین مورد، پدر و مادرش را دچار تشنج می‌کند.

    ریحان: دختری بی بند و بار و خوشگذران که حاضر است به خاطر منافع خودش، لیلی را به دردسرهای مهیبی بیندازد؛ از مهدی هم می‌ترسد و هم متنفر است چون می‌ترسد که لیلی را که راه پله‌ای بیش برای او نیست، از دست بدهد.

    مهدی: پسری آرام، مذهبی و مرموز! از آنجایی که مدام لیلی او را در پس پرده می‌جوید، و مدام سر از کارهای لیلی در می‌آورد، خواننده می‌تواند حدس بزند که مهدی و لیلی در آینده به عشق یک دیگر اعتراف می‌کنند.

    *ایده:
    ایده
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    ‌تون، اگر با عاشق شدن لیلی و مظلوم شدن‌اش و چادری شدنش تمام نشود، ایده خوبی است و کلیشه‌ای نمی‌شود! از آنجایی که در
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    ‌ها تا به حال دختری نبوده که دی جی باشد و تنها برای علایق‌اش بجنگد! نه خوشگذرانی!


    * زاویه دید:
    زاویه دید شما اول شخص مفرد است و تا به حال که در
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    اتفاقی نیفتاده که خواننده پیش خودش بگوید که ای کاش دانای کل بود تا از درون شخصیت دیگری هم مطلع می‌شدم!
    تا به اینجا تمام بهره‌تون رو ازش بـرده بودید و این یک پوئن مثبت برای
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    است.

    *باورپذیری:
    تمام
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    شما باورپذیری قانع کننده را داشت و به خوبی توانسته بودید برای هر مسئله دلیلی قانع کننده بیاورید.

    ـ عضو آزمایشی شورای نقد نگاه دانلود ـ

    downloadfile-1.jpeg
     

    Jupiter

    کاربر نگاه دانلود
    کاربر نگاه دانلود
    عضویت
    2018/01/27
    ارسالی ها
    719
    امتیاز واکنش
    34,109
    امتیاز
    1,144
    نون و القلم و ما یسطرون
    نقد بر اساس پست های گذاشته شده ی نویسنده است.

    نام
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!

    اسم انتخابی شما،‌ «بهای تمرد» کمی تا قسمتی گنگ هست؛ چرا که متاسفانه این روز ها، خواننده از سطح علمی چندان بالایی برخوردار نیستند و با وجود مچ بودن اسم داستان با محتوا، ممکن است به خاطر معنای دور و این اسم نا اشنا، خواننده از خواندن ان منصرف شود. می دانید که اسم از اصلی ترین عناصر
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    است و نقش بسازایی در تاثیر روی خواننده دارد. می شود گفت که به خاطر لفظ نااشنای اسم، دو حالت وجود دارد. حالت اول اینکه خواننده را کنجکاو کند و یا حالت بد، کلا خواننده غیر خواندن ان را بزند. اما خب جدا از این دیدگاه، بالاتر هم ذکر کردم که اسم کاملا با محتوا، مقدمه و خلاصه ی تان همخوانی دارد. تمرد در لغت به معنای سرپیچی یا نافرمانی کردن است و دقیقا نشان گر رفتار لیلیست و بهایی که برای این نافرمانی باید بپردازد.
    به طور کل، انتخاب این نام مناسب بود چرا که هم با محتوا هم خوانی داشت و هم جدید بود.

    خلاصه
    خلاصه خیلی خوب نوشته شده بود. به خوبی از گره ها و تشبیهات استفاده کرده بودید و با هر خط، خواننده را کنجکاو تر می کردید. در خلاصه تقریبا به کل داستان پرداخته شده بود ولی در عین حال، حرفی از ان رسوایی،‌ عاشقی، تجربه و... به میان نیامده بود. این خلاصه تقریبا بی نقص بود.

    جلد
    بک گراند اصلی جلدتان را یک دختر تشکیل می داد. سر برهنه اش که با قوانین جامعه ی ما مغایرت دارد را می شود به نمایندگی از سرکشی و تمرد لیلی در نظرش گرفت. حالت چهره ی دختر غمگین است و نشان از ان دارد که لیلی از وضعیت زندگی اش راضی نیست؛ که همین طور هم هست. نکته ی دیگر ویولون است که لیلی در زمان بی پناهی به ان پناه می برد و شما ان را در جلد از قلم ننداختید. گوشه ی بالای تصویر، میتوان عکس یک رزمنده را دید که احتمالا مدافع حرم باشد، این تصویر نمایانگر مهدی است و دست زن روی سـ*ـینه اش، میتواند ژانر عاشقانه را کمی تا قسمتی پوشش دهد. متن پایین جلد هم مخصوصا بیت اول، کاملا با ژانر تراژدی و موضوع
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    مطابقت دارد.
    به طور کلی جلد با صرف دقت با داستان هماهنگ بود و می توانستید، بهتر عمل کنید.

    ژانر های انتخابی
    اجتماعی: این ژانر تقریبا در سطر سطر داستان دیده می شد. از تفاوت فاحش لیلی با اطرافیانش گرفته، تا شروع داستان که در حال فرار از پارتی هستند. خواسته های لیلی دقیقا معزلی است که خیلی از نسل جوان ما با خانواده هایشان دارند. این ژانر کاملا در داستان شما حس می شد.
    عاشقانه: با اینکه
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    زیاد پیش نرفته است، ردپایی از این ژانر در
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    دیده می شد. مثل اهمیتی که لیلی به مهدی می داد و خودش هنوز نفهمیده بود. و یا غیرتش روی مهدی! با پیش رفتن داستان، احتمالا شاهد حضور پررنگ تری از این ژانر خواهیم بود.
    تراژدی: این ژانر چندان در
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    نبود! یعنی تنها اشاره هایی به ان زده بودید، مثل مرگ رها و... البته مشکلی نیست، چون تازه سه صفحه ی نگاه پیش رفتید.

    شروع داستان
    شروعتان را می شد کمی تا قسمتی مهیج نامید. از فرار دو دختر و رابـ ـطه ی بدشان شروع کرده بودید، تا رو شدن دست لیلی برای یکی از هم خانه ای هایش. شاید باید گفت یک شروع شسته رفته بود تا خواننده بخواهد بداند خب بعدش چه؟ مادر و پدر فهمیدند یا خیر؟ البته بعد که بیشتر با خانواده ی لیلی اشنا می شویم، رفتار پدر لیلی کمی از این جذابیت می کاهد. می دانیم که مردان ایرانی با غیرت شناخته می شوند!! پدر لیلی هم مردی نظامیست و شاید بعضی از خواننده ها به خاطر رفتار زیاد از حد صلح امیز او، هر چند که دلیلی پشت ان است، از خواندن زده شوند!‌

    نثر
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!

    برای مونولوگ ها از کتابی و دیالوگ ها از محاوره استفاده کرده بودید. این تقریبا بهترین نوع انتخاب نثر است. در سرتا سر پست های گذاشته شده، این هماهنگی نقص نشده بود، مگر موارد بسیار جزئی. خیلی کم فعل ها را بریده بودید و یا از حالت کتابی خارج شده بودید! در قسمت علائم نگارشی بررسی می شود. خارج از این، نثر خشکی نبود. به خوبی از تشبیهات کمک گرفته بودید و لا به لای نوشته هایتان، احساسات شخصیت ها را منتقل می کردید. دست مریزاد.

    سیر داستان
    سیر داستان دقیقا روندش را طی می کرد. نه کند بود و نه تند. از فرار لیلی شروع شده بود و به رسوایی اش برای مهدی ختم، سپس به مرور بیشتر و بیشتر به اختلاف افکار لیلی و خانواده اش پر بردیم. به خوبی ما بین نوشته ها، شخصیت ها را شناسانده بودید و اصلا عجله ای نبود. اصولا اگر داستانی روی دور تند باشد،‌هیجان
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    از دست می رود و اگر هم روی دور کند،‌ خواننده زده می شود. به خوبی و به موقع اضافه گویی داشتید و دقیقا در زمان مناسب، از ان پرهیز کرده بودید.

    شخصیت پردازی
    در بخش شخصیت پردازی هم کارتان خوب بود. فعلا فقط یک شخصیت اصلی داشتیم و بقیه چندان پر رنگ نبودند ولی، باز هم به انها پرداخته بودید.
    لیلی: دختری سرکش، بی حوصله،‌ خسته و یک دنده! زرق و برق تهران او را از دختری شهرستانی به گرگی شهری تبدیل کرده است. اما وقتی گریه ها و احساساتش را شرح می داد، می شد دید که بره ی وجودش هنوز زنده است.
    ریحان: یا ریحانه، دوست لیلی. با هم، هم رابـ ـطه ی خوبی دارند و هم ندارند! نمونه ی یک دختر عیاش و خوشگذران. با توجه به سبک رفتارش می شد گفت که خیلی هم به حساب خودش اروپاییست.
    پدر لیلی: مردی نظامی که اصلا از او انتظار این حد از نرمش را نداشتم. ولی خودکشی دوست رها چشمش را ترسانده است و می ترسد که لیلی اش را از دست دهد.
    مادر لیلی:‌ دقیقا عین مادر ها! با وجود اینکه لیلی او را دق می دهد،‌ روز بعد با لبخند به استقبالش می اید. مادر است دیگر :)
    سید مصطفی: دوست پدر لیلی، مردی خونگرم و مهربان. کسی که حرمت مهمانش را نگه می دارد و لیلی را چون دخترش دوست می دارد. نمونه ی یک مرد مومن.
    محمد: دقیقا مانند پدر، از طرفداران لیلی. هر چند زیاد رویش مانور داده نشده بود. طبق گفته های سید مصطفی، با وجود سن زیادش، مهدی از او عاقل تر است.
    علی: برادر لیلی، کسی که هم شبیه به مادر لیلی است و هم شبیه به پدر. احترام پدر را خوب نگه می دارد ولی از دست کار های لیلی به سطوح امده است.
    مهدی: پسری سر به زیر! به شدت تا به این جا ناشناخته! از نگاه های پشت پرده ی اتاقش، مانده ام که چشمش دنبال لیلی است یا خیر. با توجه به کنترل خوب خشمش می شد گفت که مرد جالبی است!! به امید شناخت بیشتر این شخصیت.
    تجزیه و تحلیل این گونه ی شخصیت ها نشان می دهد شما در پردازش هر کدام، موفق عمل کردید و همان گونه که ادم ها در واقعیت متفاوت هستند، شخصیت های شما هم چهارچوب جداگانه ای دارند. این یک نکته ی خوب است چون بیشتر نویسنده های تازه کار و گاها کهنه کار، شخصیت هایشان تفاوت ندارند و اصلا نمی توانند روی این قسمت مانور دهند.

    دیالوگ و مونولگ
    مونولوگ ها از زبان لیلی بود. لیلی تقریبا از پس توصیفات بر امده بود و در این بین خودش هم اضافه می کرد. زیاد حوصله سر برنبودند و در زمان مناسب،‌ دیالوگ هم داشتیم.
    دیالوگ هایتان خیلی خوب بودند. دقیقا با توجه به شخصیت ها، دیالوگ نوشته بودید. مال لیلی پرخاشانه تر از بقیه، پدر و مادر لیلی حمایت گر، ساناز سرخوش تر و مهدی خیلی کم و مختصر. دیالوگ هر شخصیت با دیگری متفاوت بود و حتی اگر ذکر نمی شد که راوی کیست،‌ می شد از روی سبک به گوینده پی برد.

    باور پذیری
    در این قسمت چندان جای حرف نیست، چرا که اشاره شده بود سبک
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    رئال است.
    تقریبا هیچ کدام از عناصر داستان و اتفاقات، دور از ذهن نبودند. جز کنار امدن پیش از حد پدر لیلی! یک مورد دیگر که بسیار ظریف است هم قابل ذکر است. اوایل
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    وقتی لیلی از مهدی فرار می کند و اتاق را پشت سرش قفل، و بعد در خاطرات کودکی اش غرق می شود، من نفهمیدم که لیلی پشت در به خواب می رود یا خیر! چون خودش می گوید که ساعت شش صبح شده بود!! این یک مورد، مورد دیگر ایکه گفته بودی در اتاق قفل است ولی وقتی مادر لیلی غر غر کنان وارد می شود،‌ در اتاق را بی هوا باز می کند!!! مگر می شود؟؟

    توصیفات
    توصیفات به چهار دسته تقسیم می شوند و در این جا هر چهار تا بررسی می شوند.
    ظاهر و چهره:
    تقریبا پرداخته شده بود. نه به این صورت که از وک ماغ تا نوک پای طرف را توصیف کنید. لیلی ارام ارام به انها پرداخته بود. مثلا گفتید مشتم لب باریکش را متورم کرده بود. یا با چشمان فلان رنگ به من زل زد. یا مثلا دستی میان موهای فلانش کشید. خوب بود ولی جای کار داشت. به لیلی در این بخش بیشتر بپردازید، کمبودش حس می شد. مثلا من نمی دانم قد لیلی چقدر است! چاق است یا لاغر! صورتش جوش دارد یا نه و... در مورد بقیه هم این موارد صدق می کند.

    احساسات:
    این بخش خوب بود. به خوبی روی خشم و غم لیلی مانور داده بودید، عصبانیت مادر و یا خستگی پدرش هم حس می شد. چیز زیادی برای گفتن ندارم. لیلی خوب از پس این توصیفات بر امده بود.
    حالت:
    در این بخش کمی جای کار داشتید. مثلا انتظار می رفت وقتی لیلی ترسان به اتاقش پناه می برد، توصیفات بیشتری داشته باشیم. مثلا با عجز به در اتاقش تکیه دهد. در خودش جمع شود و از ترس بلرزد و این جور چیز ها! یا مثلا می توانستید با توصیف حالت هر شخصیت، بیشتر روی عصبانیت علی از لیلی مانور دهید. مهربانی سید مصطفی را بیشتر به رخ بکشید و...
    مکان:
    توصیفات مکان هم کم بود! اصولا بعضی نویسنده ها شورش را در می اورند و بعضی هم بی نمک می گذارند. شما فقط خانه ی لیلی را به طور مختصر توصیف کرده بودید. مثلا اتاق لیلی که پناهگاه امنش است، حیاط خانه ی شان،‌ خانه ی ساناز، کوچه ای که در اول داستان به ان فرار می کند و این چیزها را اگر اضافه می کردید، به شدت بهتر بود.

    زاویه دید
    زاویه دید اول شخص بود و تا این جا یک دستی اش را حفظ کرده بود. نیازی به وارد کردن شخصیت دیگر و توصیف داستان از زبان او فعلا که حس نمی شد. اگر این یک دستی را حفظ کنید، عالی می شود.

    ایده ی
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!

    داستان درباره ی دختری است سرکش!! ایده ی چندان نوعی نیست. مخصوصا اگر اخرش شاهد سر به راه شدن لیلی باشیم. ولی با توجه به بیت زیر جلد و نام داستان، اگر لیلی برای این سرکشی هایش بهایی بپردازد، می شود گفت که یک ایده ی جدید دارید! فعلا که زیاد پیش نرفته است و من به همین قدر بسنده می کنم.
    علائم و اشتباهات نگارشی
    اشتباه تایپی یا املایی که خوشبختانه در
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    دیده نمی شد. ولی خیلی جاها بهتر بود نقطه، ویرگول و نقطه ویرگول استفاده می شد که نکردید. خیلی از نویسنده ها خودشان را به چهارچوب رعایت علائم نگارشی محدود نمی کنند و انها را ضروری نمی دانند، ولی اگر ضروری نبودند، از همان ابتدا به میان نمی امدند. ویرگول و نقطه در نحوه ی خوانش بسیار موثر است. با یک ارزیابی دقیق، لطفا این مورد را حل کنید.
    مثال:
    متن شما: گوشه لب باریکش به خاطر مشتی که زده بودم سرخ و متورم شده بود.
    متن درست: گوشه ی لب باریکش به خاطر مشتی که زده بودم؛ سرخ و متورم شده بود.

    متن شما: ریحان بلند شد و به سمتم امد، چشمان میشی و...
    متن درست: ریحان بلند شد و به سمتم امد. چشمان میشی و...

    متن شما: گنگ به پنجره خیره بودم، ذهنم هرسان خودش را مدام به این ور ان ور می زد، کمی در ان حالت منزوی ماندم تا بلکه به حال طبیعی برگردم.
    متن درست: گنگ به پنجره خیره بودم؛ ذهنم هرسان خودش را مدام به این ور ان ور می زد؛ کمی در ان حالت منزوی ماندم تا بلکه به حال طبیعی برگردم.
    و....
    گاها بعضی کلماتی که استفاده کردید، مناسب متن نبودند.
    مثلا اهنگ ساز مجالس مختلط، باید با دی جی جایگزین شود!! این کار اهنگ سازی نیست.
    یا پرخاشگر جواب من و مامان تو بدی. کلمه ی درست با پرخاشگری، پرخاشانه و.. است.
    چند جایی هم متن از حالت کتابی در امده بود. مثلا: به دنبال راه گریزی بودن. بودن باید با بودند جایگزین شود.
    یا چندین بار هم در مونولگ ها، به جای کلمه ی ارام از اروم استفاده شده بود.

    نقد این جا به پایان می رسد. امید است با ویرایش موارد ذکر شده، کار بی نقص تری را تحویل دهید. با وجود کار نسبتا خوبتان هنوز جای پیش رفت هست. زیاد بخوانید و زیاتر بنویسید.
    gu48_bfj8_215542_photo_2017-06-26_13-50-43.jpg

    عضو ازمایشی شورای نقد.
     

    ZahraHayati

    کاربر نگاه دانلود
    کاربر نگاه دانلود
    عضویت
    2016/07/03
    ارسالی ها
    5,724
    امتیاز واکنش
    58,883
    امتیاز
    1,021
    سپاس از نقدتون!
    نام: معنای نام رمان در اولین پست قرار داشت ولی در ویرایش عمدا حذف کردم! تا خواننده برای فهم معنا هم که شده سرچی کنه و این معنا در ذهنش ماندگار بشه!
    شروع: آغاز رمان می‌بایست با هیجان شروع شود، اما حقیقتا زندگی ما سراسر هیجان و اتفاقات پر تنش نیست و مطابق به سبک مورد نظر خواننده باید با آن نیمه عادی زندگی هم آشنا شود.
    سیر: رمان به علت وقفه‌های مختلف دچار فراز و نشیب‌های شده منکر اون نیستم! اما سیر رمان به شکلی حرکت می‌کند که نه موردی جا مانده و نه موردی بیهوده اضاف شود. در ثانی وقتی به زندگی اشخاص حقیقی نگاه کنیم کاملا متوجه خواهیم شد همیشه زندگی سیر یکسانی نداری گاهی تند و گاهی آهسته... اما این آرامی سیر به علت آشنای خواننده با اشخاص و زندگی آنها بود تا زود تر وارد موضوع اصلی داستان بشم.
    باورپذیری: این درسته که ذهنیت همه‌ از افراد نظامی رفتاری خشک و دور از محبت است، اما حقیقت این است که 90% این افراد در زندگی شخصی افرادی کاملا عادی هستن! برای مثال در مواقع نیاز نقش پدر، همسرو... را به عهده می‌گیرند نه یک فرد نظامی! اما شخصیت پدر لیلی فردی بیخیال نیست او فردی هست که با نرمش سعی در به راه آوردن دخترش دارد و به خوبی می‌داند هر چه زور بگوید لیلی را زودتر از دست خواهد داد. در هر حال این شخصیت در ادامه رفتارهای دارد که نماد یک پدر است که تمام راه ها را می‌رود نه یک نظامی بازنشسته.
    راجع به در هم باید بگم ویرایش چند پست سیو نشده بود و من تازه متوجه شدم.
    موارد اخلاقی: خانمی من هم به این موارد پایبندم! ولی حقیقت رو نمی‌تونم منکر بشم وقتی راجع به این معضلات حرف می‌زنم. بی‌شک در زمان پشیمانی از عدم مفید بودن این اعمال گفته خواهد شد، ولی الان لیلی از اعمالش پشیمان نیست!
    علائم نگارشی: بنده زمانی خودم ویراستار بودم و باید عرض کنم «؛» را در جای اشتباه قرار دادید.
    راجع به کلمه «عوضی» باز هم تاکید می‌کنم، من حقیقت زندگی این جامعه رو دارم می‌نویسم و این کلمه عدم ثبات اخلاقی این افراد رو نشون میده اگر من کلمات شما رو جایگزین کنم که این افراد به اشخاصی با متانت ومودب تبدیل میشن!
    توصیف مکان: عمدا برخی موارد رو ناقص رها کردم چون داستان به اون اماکن بازگشت داره و توصیفات قطعی رو بعدا خواهم داد! ولی راجع به اون شب و توصیف کوچه(هر چند در ادامه توصیف این مکان کامل خواهد شد) باید بگم یک فرد نیمه مـسـ*ـت و ترسیده بنظرتون می‌تونه با دقت اطرافش رو تجزیه کنه؟!
    خسته نباشید بانو:aiwan_lggight_blum:
    ‎‎‎
     

    ZahraHayati

    کاربر نگاه دانلود
    کاربر نگاه دانلود
    عضویت
    2016/07/03
    ارسالی ها
    5,724
    امتیاز واکنش
    58,883
    امتیاز
    1,021

    سپاس از نقدتون!
    نام: بی‌شک حرف شما درسته ولی دلیل اون ترجیع خواننده نیست بلکه استفاده کم از این نثر است!
    جلد: بانو دخترک روی تخت دراز کشیده نه میز! در ضمن اون عکس محو نمادی از ژانر عاشقانه هست نه مادر یک رزمنده! درسته جلد باید با داستان مطابقت داشته باشه اما این عکس محو خاطره‌‎ای بیش در رمان نیست!
    سیر: نیاز به اندکی آرامش بود تا خواننده به خوبی اشخاص رمان را تجزیه کند همچنین بنده موضوعات اصلی رو تازه دارم شروع می‌کنم؛ حتما در نقد بعدی با این موارد آشنا خواهید شد.
    نثر:
    ما دو نثر نداریم! نثرهای زیادی در زبان فارسی وجود دارند که محاوره و ادبی جزء اونا هستند!
    اون موارد حتما ویرایش خواهد شد!
    غلط املایی: توقع میره منتقد وقتی اشتباهی رو گوش زد می‌کنه خودش اون اشتباه رو انجام نده نه اینکه دقیقا عین غلط تایپی نویسنده رو در توصیفات انجام بده!
    علائم نگارشی: تمامی مواردی که مثال زدید اشتباهه بانو! من خودم ویراستار بودم و به خوبی با جایگاه علائم نگارشی اشنا هستم و در جای لازم ازشون بهره بردم!
    توصیف چهره: جانم بنده چهره افراد رو تا اواسط رمان باید کامل کنم نه در چند پست اولیه! و خواننده هم کاملا متوجه هست اول رمان هست. در ضمن بنده برای جلو گیری از اطناب وقتی شخصی رو توصیف کردم گفتم چهره‌اش شبیه به کدام یک اعضای خانواده‌اش است تا از بازگویی چهره فرد دیگر به علت بیهودگویی جلو گیری کنم.
    توصیف مکان: برخی توصیفات وابسته هستند و نویسنده نمی‌تونه کامل و یکجا بهشون بپردازه چون باعث زدگی خواننده میشه در بازدیدهای دیگر از اون اماکن توصیفات کامل خواهد شد.
    خسته نباشید بانو:aiwan_lggight_blum:
     

    ZahraHayati

    کاربر نگاه دانلود
    کاربر نگاه دانلود
    عضویت
    2016/07/03
    ارسالی ها
    5,724
    امتیاز واکنش
    58,883
    امتیاز
    1,021


    سپاس از نقدتون!
    نام: تعجب می‌کنم شما طوری از نام رمان صحبت می‌کنید انگار من از کلمات دوره باستان استفاده کردم! این کلمه در خیلی جاها استفاده میشه و هنوز جایگاه خودش رو در زبان فارسی از دست نداده! من مطابق نثر ادبی نامی ادبی انتخاب کردم. اگر خواننده آشنایی نداره می‌تونه آشنا بشه! هرچند فکر نمی‌کنم کلمه‌ای آنچنان مهجوری باشه.
    شروع: رفتار پدر لیلی رفتار عادی یک پدر در جامعه ماست که با زور در نوجوانی نتوانسته حریف دخترش شود و حالا با نرمش جلو آمده! او به عنوان یک نظامی در رمان جای نگرفته بلکه به عنوانی پدری خسته که تمامی مسیرها را می‌رود در رمان آورده شده چیزی که واقعا هست!
    نثر: عزیزم ما نثر کتابی نداریم! و هر کتاب خودش نثری متفاوت داره.
    شخصیت پردازی: اسم ریحان، ریحانه نیست!
    باورپذیری: متاسفانه ویرایش چند پست سیو نشده بوده و من تازه متوجه شدم وگرنه این موارد تصحیح شده بوده!
    توصیفات مکان: توصیفات در ادامه که شخصیت ها بازگشت دارند به اون اماکن کامل خواهد شد.
    *ساناز کیه؟!
    علائم نگارشی: خانمی تمامی مثالتون ایراد داره و درست از علائم نگارشی استفاده نکردید! من به عنوان فردی که زمانی ویراستار بوده هنوز قوانین دستوری نگارش از خاطرم نرفته و در جای لازم ازشون استفاده کردم.
    لیلی در اصل یک موزیسین هست ولی برای دریافت پول در برخی مجالس نقش یک دی جی و برخی مجالس نوازنده! من خطایی در استفاده این کلمات نمی‌بینم.
    پرخاشانه؟ اولین باره اینچنین کلمه‌ای می‌بینم میشه معنیش رو بفرمایید؟
    اون دو مورد هم تصحیح خواهد شد.
    خسته نباشید
    :aiwan_lggight_blum:
     
    آخرین ویرایش:

    Jupiter

    کاربر نگاه دانلود
    کاربر نگاه دانلود
    عضویت
    2018/01/27
    ارسالی ها
    719
    امتیاز واکنش
    34,109
    امتیاز
    1,144

    پ.ن:
    نویسنده ی گرامی من از جای استفاده از ریحانه و پرخاشانه که کم کاریمو میرسونه، عذر میخوام.
    در بقیه موارد حق با منه.
     

    ZahraHayati

    کاربر نگاه دانلود
    کاربر نگاه دانلود
    عضویت
    2016/07/03
    ارسالی ها
    5,724
    امتیاز واکنش
    58,883
    امتیاز
    1,021


    من جبهه‌ای نگرفتم جواب نقدتون رو دادم و واضح گفتم کلماتی که بهره بردم مهجور نیستند!
    سرکار خانم بنده دارم میگم این فرد زور و ظلمش رو در کودکی برای نجات دخترش به کار بـرده حتی در خاطرات لیلی کمیش بیان شد. در اینده بیشتر پرداخته میشه و این نرمش به دلیل عجزش از سرکشی دخترشه! که به خاطر سید مصطفی هم هست من نباید کل رمانم اینجا توضیح بدم ولی دارم واضح عرض می‌کنم این شخصیت هنوز کامل خودش رو نشون نداده!
    اولا به عنوان یک منتقد به اصول نقد پای بند باشید! شما به منه نویسنده امر می‌کنید کشیدگی حروف و علامت نداشته باشم پس خودتون هم دقت کنید. در ثانی نثر کتابی وجود نداره! چه شما و چه تمام همکارانتون به اشتباه بهره بردید که صد در صد نیاز به تحقیق دارید.
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!

    می‌تونید انواع نثر رو در اینجا ببینید و بشناسید هر چند وظیفه بنده نیست!
    خانم محترم شما هنوز نمی‌دونید جایگاه کاما و نقطه کاما چیه و اصرار دارید درست نقد کردید؟ لطفا به یک ویراستار مراجعه کرده و این موارد رو بهشون نشون بدید تا بدونید کی اشتباه کرده!
    عزیزم لیلی دانشجوی موسیقی هست بعد از موزیسین بودنش حرف نیومده؟ یکم کم لطفی نمی‌کنید؟
     

    برخی موضوعات مشابه

    بالا