نقد رمان معرفی و نقد رمان باران می بارد | شقایق گلی کاربر انجمن نگاه دانلود

SHahRAshOB

کاربر نگاه دانلود
کاربر نگاه دانلود
عضویت
2017/02/06
ارسالی ها
1,543
امتیاز واکنش
22,714
امتیاز
861
نام رمان : باران می بارد
نام نویسنده : شقایق گلی | کاربر انجمن نگاه دانلود
ناظر : زهرا اسدی
ژانر : اجتماعی، معمایی، جنایی، عاشقانه
لینک رمان :
Please, ورود or عضویت to view URLs content!


خلاصه :

من کیاراد هستم، زندگی همیشه با آدم ها بازی می کند اما من هیچ وقت خوابش را هم نمی دیدم اتفاقی بیافتد و روزهای روشنم را تیره و تار کند. هیچ وقت در مخیله ام نمی گنجید روزگارم وسط همچین سراشیبی بیافتد و من مجبور باشم تمام این لحظات را پشت سر بگذارم. همه چیز از ماورای باورهایم اتفاق افتاد، چیز هایی را فهمیدم که هرگز نمی دانستم... این بین با تو آشنا شدم، تویی که از من نبودی اما همیشه ردی از خودت مابین لحظات ناب زندگیم، به جا می گذاشتی و من... هرگز فکرش را نمی کردم این آشنایی قرار است به کجا ختم بشود، شاید اگر می دانستم... جلوی نابود شدن آرزو ها و ریختن آوارش، بر سر پسرمان و... را می گرفتم...


دوستانم، خوشحال میشم نظراتتون در مورد رمان رو بدونم و انتقادات یا پیشنهاداتتون رو بخونم. مطمئن باشید تلاشم رو برای اصلاح انجام می دم.جلو جلو ممنونم از کسانی که وقت گذاشتن و رمانم رو خوندن. هیچی برای یک نویسنده جذاب تر از این نیست که ببینه رمانش مورد توجه قرار گرفته. امیدوارم تا حدی تونسته باشم رضایتتون رو جلب کنم.:aiwan_light_give_rose:
 
آخرین ویرایش:
  • پیشنهادات
  • ~*~havva~*~

    مدیر بازنشسته
    کاربر نگاه دانلود
    عضویت
    2016/04/06
    ارسالی ها
    2,276
    امتیاز واکنش
    23,187
    امتیاز
    916
    به نام خدا
    نویسنده عزیز ، ضمن عرض سلام ، ورود شما به تاپیک نقد که نشانی از نقد پذیری و علاقه مندی شما به پیشرفت قلمتان است را تبریک می گوییم . لطفا قبل از شروع فعالیت در تاپیک نقد ، قوانین بخش را مطالعه فرمایید .

    Please, ورود or عضویت to view URLs content!


    توجه فرمایید که این چنین پیام ها اسپم محسوب میشوند و لازم است در صورت مشاهده ، پیام مربوطه را به کادر مدیریت بخش نقد ، گزارش دهید :
    -عزیزم ادامه بده

    -خیلی رمانت قشنگه من عاشقش شدم

    -تند تند پست بزار

    -تو رو خدا مهناز و فرهود بهم نرسن

    و...........

    برای آموزش " نقد " می توانید از تاپیک زیر بهره ببرید :
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!


    موفق باشید .
    مدیریت بخش نقد
    147342_lsbj_nqd.jpg
     

    sarah stud

    کاربر نگاه دانلود
    کاربر نگاه دانلود
    عضویت
    2018/02/08
    ارسالی ها
    524
    امتیاز واکنش
    12,385
    امتیاز
    671
    سن
    32
    محل سکونت
    Qeshm
    سلام دوست عزیزم شقایق جان :)
    بهت که گفتم منتقد نیستم ولی خب در حدی که سوادم قد بده، نکات رمانتو بررسی کردم و نظرمو بهت میگم!
    فقط همونجور که منو میشناسی، باید دوباره بگم که خیلی رُکم و امیدوارم که هیچکدوم از نظرام باعث ناراحتی تو نشه.

    اسم رمان:
    از نظر ژانر عاشقانه اسم خوبی انتخاب کردی ولی مابقی ژانرهای رمانت مثل جنایی و معمایی، از اسمی که انتخاب کردی پیدا نیست.

    خلاصه رمان:
    توی این قسمت خیلی خوب عمل کردی و میتونی مخاطب رو جذب کنی. هرچند همیشه جا برای پیشرفت هست عزیزم.

    جلد رمان:
    عالی!
    به خوبی تمام ژانرهای رمان رو نشون میده!
    تبریک میگم بخاطر کاور خوب رمانت.

    مقدمه:
    رمانت محتوایی به نام مقدمه نداشت. فقط یه پیشگفتار داشتی.
    بنظرم به فکر یه مقدمه‌ی جامع واسه رمانت باش. یه مقدمه‌ی خوب، باعث بهتر شدن رمانت میشه!

    زمان رمان:
    از زمان حال استفاده کردی و خیلی به سبک سیال ذهن که برات توضیح دادم شبیه نوشتی ولی همونطور که بهت گفتم، روی توصیفات وقت بیشتری بذار! موفق باشی عزیزم.

    زاویه دید:
    یه خوبی از زاویه دید اول شخص استفاده کردی! به هیچ وجه تغییرش نده. یعنی از اول شخص به سوم شخص پرش نکن! چون اصلا حرفه‌ای نیست تغییر زاویه‌ی دید. خیلی خوب و زیبا کار کردی.

    روند داستان:
    تا تقریبا 30 پست یا بیشتر تناوب خاصی ندیدم و ثابت بود داستان. هیجان خیلی کمی داشت!
    این عیب کاره چون ممکنه مخاطب رو دلزده کنه. ولی به تدریج خیلی بهتر عمل کردی. پستای آخرت واقعا خیلی خیلی بهتر بودن.

    توصیفات:
    خیلی خیلی خیلی قشنگ و جذاب توصیف میکنی ولی کم! باید از تخیلت استفاده کنی و حالات روحی، مکانها و اتفاقات رو ریزتر توصیف کنی. بهشون پروبال بده. درست مثل سیر و روند داستان، هرچی جلوتر رفتی پخته تر و جذابتر عمل کردی. واقعا پیشرفت خیلی خوبی داشتی عزیزم موفق باشی!

    علائم نگارشی:
    بعضی جاها (البته به ندرت) دیدم که از علائم نگارشی توی جای خودشون استفاده نکردی! مثلا انتهای بعضی جملات نقطه یا علامت تعجب یا سوال نذاشتی. همچنین بعضی جاها، بین کلمه قبلی و علائم نگارشی فاصله انداختی. بنظرم اومد اینا اشتباهات تایپی باشه. پس یه ویرایش بکن تا این مشکل حل بشه!

    اشتباه تایپی:
    فک میکنم اصلا اشتباه تایپی و املایی ازت ندیدم ینی چیزی یادم نمونده. اگه بود، حتما یادم میموند! عالی بود. رمانی که اشتباهات تایپی و املایی داره، خواننده و مخاطب رو دلزده میکنه!

    دیالوگ:
    دیالوگا خیلی خوب نوشته شدن ولی پشت سرهم!
    بین دیالوگها از مونولوگ هم استفاده کن تا حالات و کردار شخص گوینده، واضح و ملموس بشه!

    مونولوگ:
    توی قسمت مونولوگ هم خیلی خوب کار کردی ولی کوتاه!
    زیاد شاخ و برگ ندادی و میتونی خیلی بهتر عمل کنی. از جملات پشت سر هم و تند تند و روزنامه وار دوری کن. مثلا ننویس: به پذیرایی رفتم. دیدیم بابا اونجا نشسته. کنارش نشستم. باهم میوه خوردیم. اون روزنامه خوند. آرزو اومد کنارمون نشست و....
    اینا یکم حس و حال رمانتو میگیره!


    شقایق عزیزم امیدوارم از نقد تند من ناراحت نشی. ما دوستیم و من وظیفه خودم دونستم که باهات صادق و رک باشم :)
    واقعا قلمت در طول رمان پیشرفت چشمگیری داشته! مطمئنم میتونی در آینده‌ای نزدیک، به یکی از بهترین نویسنده ها تبدیل بشی.
    همیشه وقت برای پیشرفت هست.
    موفق و پیروز و سربلند باشی!
     

    SHahRAshOB

    کاربر نگاه دانلود
    کاربر نگاه دانلود
    عضویت
    2017/02/06
    ارسالی ها
    1,543
    امتیاز واکنش
    22,714
    امتیاز
    861
    ممنونم سارای عزیزم، مرسی از نقد زیبات، خوشحالم که زحمت کشیدی و این نقد زیبا رو برام نوشتی. من سعی می کنم نکاتی که گفتی رو حتما رعایت کنم. اما یه توضیح کوچیکی راجع به اسم رمان باید بگم که این اسم در جای خودش رازی رو دنبال می کنه که با آوردن جمله ی کوتاه پایین جلد سعی کردم کمی در موردش توضیح بیشتری داده بشه.
    مقدمه رو تا جایی که اطلاع دارم باید شخصی دیگه در مورد رمان بنویسه به همین خاطر صبر کردم در انتهای رمان مقدمه ای براش گذاشته بشه.
    در مورد روند رمانم هم تمام تلاشم رو به کار می گیرم تا بهتر از این بشه. ممنونم ازت سارا جانم:aiwan_light_girl_pinkglassesf::aiwan_light_give_heart2:

    :aiwan_light_girl_in_love:
     

    sarah stud

    کاربر نگاه دانلود
    کاربر نگاه دانلود
    عضویت
    2018/02/08
    ارسالی ها
    524
    امتیاز واکنش
    12,385
    امتیاز
    671
    سن
    32
    محل سکونت
    Qeshm

    خواهش میکنم دوست خوبم!
    منکه کاری نکردم :)
    درمورد مقدمه، باید بگم که خودت میتونی یه مقدمه ی مرتبط بنویسی برای رمانت. حتی میتونه بخشی از گذشته ی افراد یا رخداد مهمی در گذشته یا آینده باشه که داستان رمان، متاثر از اونه.
    آرزوی قلبیم، موفقیت و شادی دائمی برای تو شقایق نازنینه!
     

    آدینه

    کاربر نگاه دانلود
    کاربر نگاه دانلود
    عضویت
    2017/04/26
    ارسالی ها
    1,025
    امتیاز واکنش
    53,320
    امتیاز
    1,026
    محل سکونت
    اصفهان
    این نقد براساس پست‌های ارائه شده توسط نویسنده می‌باشد.
    * نام‌رمان: نام رمان شما باران می‌بارد بود. نامی که در وهله اول در ذهنم شبی بارانی را تداعی کرد؛ شبی که در خود رازی را نهفته است.
    باران: (اِ.) قطره‌های آبی که به صورت پیاپی از ابر می‌بارد. مجازاً: ریزش فراوان و پیاپی چیزی. ؛ ~ آمدن و خون شستن کنایه از: بلای عظیم آمدن و باعث قتل عام شدن!
    نام رمان تا حدودی با محتوا همخوانی داشت. ژانرهای عاشقانه، تراژدی، اجتماعی، جنایی، معمایی را در بر می‌گیرد. متاسفانه نام رمان تازه و نو نیست؛ زیرا اسم‌هایی مشابه نام رمانتان موجود می‌باشد و اسم رمانتان از آخر اول است. این یک پوئن منفی برای شما است. زیرا اولین رکن رمان نویسی انتخاب نامی مناسب از نظر جدید و نو بودن، در برگیرنده محتوا، نشان دهنده ژانر‌ها، مناسب با عرف جامعه، جذاب و... می‌باشد. نام‌هایی مشابه همچون؛ باران عاشقانه می‌بارد، در آنکارا باران می‌بارد، باران که می‌بارد و... . من به شما پیشنهاد می‌دهم نام رمانتان را تغییر دهید. نام رمانتان علاوه بر این‌که نتوانست مرا برای خواندن جذب خود کند؛ بلکه شبیه بودن نام رمانتان باعث می‌شود خواننده فکر کند آن را قبلا خوانده و از خواندن صرف نظر کند.

    *جلد: جلد رمانتان دارای طیف‌رنگی خنثی و گرم است. بک‌گراند اصلی جلد، مردی کت‌و‌شلواری که پشت به مخاطب مقابل دریای‌خروشان، زیر باران، چتری در دست راستش دارد؛ که بالای سر خود نگاه داشته است. کاملا ژانر اجتماعی را به رخ می‌کشد. دختری که محو کار شده‌است با سری پایین افتاده و نشسته، ژانر عاشقانه را به تصویر می‌کشد. قطره خون بزرگ زیر اسم رمانتان هم ژانر معمایی و جنایی را نمایش می‌دهد.
    جمله‌ی پایین جلد هم (قسم به بارانی که در آن شب می‌بارید) هم با محتوا و اسم رمان مرتبط است. در انتخاب جلد کاملا موفق عمل کردید.

    *خلاصه: دوست عزیز، خلاصه رمان شما بیشتر به مقدمه یا تعریف حس و حالات یک فرد می آید. خلاصه باید در حال دادن اطلاعات رمان، محتوا را لو ندهد. خلاصه باید بتواند در حین بازی با کلمات ذهن خواننده را درگیر کند. خلاصه باید بتواند گره در ذهن مخاطب خود ایجاد کند؛ تا مخاطب کنجکاو شود و برای گشودن گره، رمان را بخواند. خلاصه‌ای خوب است که دارای ویژگی‌هایی نظیر (کوتاه، جذاب، خوانا، در برگیرنده محور رمان، بدون لو دادن کل رمان، درگیری ذهن خواننده، بازی باکلمات و... .
    خلاصه سومین رکن اساسی نگـاه دانلـود است؛ که تاثیر بسزایی در جذب خواننده دارد.
    خلاصه رمان شما خوب بود. گره‌هایی در ذهن خواننده زده بودید؛ که قرار است چه اتفاقی بیفتد؟ ادامه رمان چه می‌شود؟ ولی آن‌قدر قوی نبود تا ذهن خواننده را به چالش بکشد.من به شما پیشنهاد می‌دهم خلاصه ای مناسب با نام رمان و ژانر ها به اضافه ویژگی‌های ذکر شده بنویسید. البته کمی خلاصه‌ی تان را ویرایش کنید یا تغییر دهید!

    *مقدمه: مقدمه، پیشگفتار، آغاز، اول و... کلمات هم معنی و مترادف هم هستند. پیشگفتار شما (همه چیز با یک سوال شروع شد...یک نفر سوالی پرسید که شرایط جالب وعجیبی داشت، این موضوع توجه منو به خودش جلب کرد، اول درکش برام سخت بود، نمی تونستم قبول کنم، با خودم می گفتم آخه چرا باید اینطوری بشه، این چه سرنوشتیه که میشه برای یک آدم رقم بخوره، توی همین افکار بودم که ایده ای به ذهنم رسید و شروع به تحقیق کردم، چون هدف من رمان بود پس سعی کردم در کنارش مسائل دیگه ای رو هم باز کنم...) دارید از زبان خودتان با خواننده صحبت می‌کنید! بهتر است مقدمه‌ای بنویسید که علاوه بر جذاب بودن، حس و حال حاکم برفضا را برساند. مقدمه باید بتواند ذهن خواننده را آماده برای خواندن کند. مقدمه می‌تواند یک شعر البته با ذکر منبع یا یک قسمت از رمان، یا چکیده‌ای از متنی باشد.

    *شروع: شروع رمانتان در مورد پسری است؛ که لب پنجره در حال تماشای باران است و فقط حس و حالت‌هایش را توصیف می‌کند... . دوست عزیز، شروع ضعیفی داشتید! من به عنوان یک خواننده مطمئن باشید با خواندن پست اول از خیر رمانتان می‌گذشتم. زیرا نه تنها نام و خلاصه و مقدمه نتوانسته است من را جذب کند بلکه شروعتان مهر تایید بر این است که رمان کلیشه‌ای است. در حالی که ایده کلیشه‌ای نیست! شروع، خیلی در نگاه دانلود مهم است. مثلا شما می‌توانستید رمانتان را این‌گونه شروع کنید (کیاراد در اتاق را می‌گشاید و وارد پناهگاه قدیمش می‌شود؛ که نگاهش به آینه می‌افتد... منظورم شب مهمونی، با یک قتل است.) و بهتر اتفاقات را پشت سر هم بچینید.
    من به شما پیشنهاد می‌دهم شروع‌تان را ویرایش کنید.
    ژانر‌ها: ژانر‌های رمانتان، عاشقانه، اجتماعی، معمایی و جنایی است.

    اجتماعی: این ژانر زیاد به چشم تا این‌جای رمانتان نمی‌آمد. مگر ازدواج دوباره‌ی پدر کیاراد، مستقل شدن بارانا را می‌شود تلقی کرد. مطمئنا این ژانر به زودی پرنگ می‌شود؛ دلیل طلاق همسر کیاچهر و مشکلات بعد از آن را به تصویر می‌کشید. دزدی و اختلال در نقشه‌های شرکت را هم می‌توانیم معضل اجتماعی قلمداد کنیم. این ژانر نیاز به گسترده شدن در رمانتان دارد.
    *سیر: سیر رمانتان خیلی کند است. شش صفحه از رمانتان گذشته و ما باید به نصف رمانتان می‌رسیدیم. بعضی از گره‌ها باز می‌شد که متاسفانه همچین اتفاقی رخ نداد. سیر رمانتان کسل کننده است باید کمی تندتر شود و اضافه‌گویی را کنار بگذارید و به محور اصلی رمان بپردازید. سیری مناسب است؛ برای رمان که تند نباشد که باعث دلزدگی شود. کند نباشد که باعث کسلی شود. سیر مناسب باعث جذب خواننده می‌شود. بهتر است سیر رمانتان را ویرایش کنید.

    *نثر: دوست عزیز، نثر رمان می‌تواند ادبی یا محاوره‌ای باشد. انتخاب نثر رمان به ژانر‌ها و محتوای درونی آن، سلیقه نویسنده بستگی دارد. نثر ادبی پرمایع تر از نظر؛ کلمات و آرایه‌های‌ادبی، توصیفات و... که می‌تواند به یک شاخه درخت برگ و میوه، زینت زیبایی دهد. نثر محاوره‌ای تشکیل شده از کلمات ساده و روان هست. هر کدام یک از نثر‌ها باید انسجام خود را حفظ کند و دچار بهم‌ریختگی کلمات نباشیم. یک نثر منظم و منسجم نه تنها به زیبایی جملات می‌افزاید؛ بلکه باعث خواندن راحت تر کلمات در جملات بدون سردرگمی خواننده می‌شود. نثر منسجم باعث جذب خواننده می‌شود. دقت کن!
    مثال:
    سرم رو به دو طرف تکون می دم. خاطرات از هر طرف به ذهنم هجوم میارن. چشم هام رو برای لحظه ای می بندم. ضربان قلبم تند می زنه و نفسم به شماره میافته.. ✘

    نثرادبی:
    سرم را به دو طرف تکان می‌دهم. خاطرات از هر طرف به ذهنم هجوم می‌آورند. چشم‌هایم را برای لحظه ای می‌بندم. ضربان‌ قلبم تند می زند و نفس‌هایم به شماره می‌افتد.. ✔

    نثرمحاوره‌ای:
    سرم رو به دو طرف تکون میدم. خاطرهام از هر طرف به ذهنم هجوم میارن. چشم هام رو برای لحظه ای می بندم. ضربان قلبم تند می زنه و نفس‌هام به شماره میافته..✔

    مثال:
    نگاهی به نیش تا بنا گوش در رفته اش می اندازم، سرم رو به معنای تاسف تکون می دم و میگم: ✘

    نثر ادبی:
    نگاهی به نیش تا بنا گوش در رفته اش می اندازم، سرم را به معنای تاسف تکان می دهم و می‌گویم: ✔

    نثر محاوره‌ای:
    نگاهی به نیش بازش می‌ندازم، سرم رو به معنی تاسف تکون می دم و میگم: ✔

    مثال:
    - یک مقدار حساب و کتاب ها با هم نمی خونه. راستی روی میزم یک تقویم دیدم، تو گذاشته بودی!✘

    نثر ادبی:
    - یک مقدار حساب و کتاب ها با هم نمی خواند. راستی روی میزم یک تقویم دیدم، تو گذاشته بودی!✔

    نثر محاوره‌ای:
    - یه مقدار حساب و کتاب‌ها با هم نمی‌خونه. راستی رو میزم یه تقویم دیدم، تو گذاشته بودی!✔

    مثال:
    با یک دست فرمون رو می گیرم و دست دیگه ام رو کنار چونه ام می ذارم. ✘

    نثرادبی:
    با یک دست فرمون را می گیرم و دست دیگر را کنار چونه ام می گذارم. ✔

    نثرمحاوره‌ای:
    با یه دست فرمون رو می‌گیرم و دست دیگه رو کنار چونه ام می ذارم. ✔

    در نثر باید اول جمله نهاد و در آخر جمله فعل بیاید. اصول نوشتن صحیح هم به این‌گونه است؛ مگر در مواردی بسیار کم که باید در جملات کلمات تایید و تاثیرگذار وجود داشته باشد.
    مثال:
    کیانمهر نگاهی به صورتم می اندازه✘
    کیانمهر به صورتم نگاهی می اندازه✔
    مثال:
    - خودتو به اون راه نزن کیا ✘
    - کیا خودت رو به اون راه نزن✔
    مثال :
    اما هر چی می گذره دریغ از لحظه ای خواب!✘
    اما دریغ از لحظه ای خواب که به چشمانم بیاید!✔
    اما دریغ از لحظه‌ای خواب، هر چی می‌گذره! ✔
    نکته قابل ذکر هنگامی که در حال مطالعه رمان هستیم؛ انگار داریم از رمان خواندن به خاطره خواندن می‌رسیم! این نکته اصلا خوب نیست! زیرا دوگانگی به وجود آمده مدام در حال تغییر است.
    مثال:
    خرافی نیستم، اما یک جاهایی هست که خودت هیچ تاثیری نمی تونی توی سرنوشتت بذاری، اون جاهاییه که در دست دیگرانه، اما من نا امید نیستم یعنی سعی می کنم نباشم و اون بخشی از سرنوشتم که به دست خودم تعیین میشه رو با تمام توان می سازم .

    @دقت کن! انگار دارد برای کسی خاطره تعریف می‌کند.

    راستی امشب نگاه بابا عجیب بود یا من حس می کردم عجیبه! توی نگاهش نگرانی رو دیدم! هنوز یادمه روز اولی که بابا با زنی پا به خونه گذاشت. اولین چیزی که توجهم رو جلب کرد قد متوسطش بود که شاید به سختی تا گردن بابا می رسید.

    *ایده: ایده رمان شما در موردپسری است که از لحاظ روحی بهم ریخته است. برادرش کیاشا به گفته کیاراد زنده است اما بقیه فکر می‌کنند مرده است. دزدی واختلاس در شرکت، خانواده مهرانی و روابط‌شان با خانواده مهردادیان و... تا این‌جای رمان که ایده تکراری نبوده است. امیدوارم در ادامه هم نباشد.

    *زاویه‌دید: زاویه‌دید کل رمان شما از زبان سوم شخص مفرد کیاراد بود. شما با این‌که محدودیت دادن اطلاعات و توصیفات اطرافیان، را در این زاویه داشتید؛ به خوبی آن را مهار کردید و مخاطب را همراه خود کردید. تا این‌جای رمانتان نیازی به شخص مفرد دومی یا دانای کل نیست.

    *توصیفات:
    *ظواهر: شما در این بخش خوب عمل کردید. مثلا خانواده مهردادیان یک ویژگی بارزشان چشمان سبز زمردیشان بود.
    آرزو: قد متوسط، چشم ‌های عسلی رنگ
    بارانا: میشی رنگ
    کیانمهر: سبز زمردی
    ظاهر هم کم و بیش بود مانند ماندانا که لباس خاکستری به تن داشت یا کیاراد که کت وشلوار وبعضی مواقع تیشرت به تن داشت و... .

    مکان: در این بخش چندان خوب عمل نکرده بودید. مثلا الان دقیق من اطلاعاتی درمورد اتاق‌های شرکت ندارم. اتاق‌ خود کیاراد، سالن خانه‌ی مهرانی و... .
    توصیف از بیرون خانه خانوم مهرانی و عمارت مهردادیان بود. اما چند مشکل وجود دارد! یک شما باید مکان ها را آرام آرام و به تدریج بیان کنید. نباید به صورت یک‌جا و نا‌بجا کلی اطلاعات به خواننده بدهید؛ زیرا این حجم از اطلاعات در ذهن نمی‌ماند و به فراموشی سپرده می‌شود.

    *حالات: در این بخش ضعیف عمل کردید. مثلا شما باید قبل از هر دیالوگ حالت افراد را بیان کنید. مثلا چگونه نشسته، چگونه راه می‌رود و... .

    *احساسات: در این بخش نیز ضعیف عمل کردید. من خواننده اصلا نمی‌توانستم با احساسات کیاراد خو بگیرم و فکر می‌کردم که چقدر احساسات مصنوعی هستند. شما باید به گونه‌ای احساسات را بیان کنید که من خواننده به حال کیاراد اشک بریزم و بغض کنم.
    توصیفات همانند پرده سینما است. نیاز به مکان برای شکل گیری ذهن خواننده برای استیج است. حالت‌ و رفتار‌ها و احساسات، ما را به شناختن شخصیت‌ها تشویق می‌کند. نوع لباس پوشیدنشان هم سطح اجتماعی و فرهنگی‌شان را به رخ می‌کشد. تمام این‌ها باعث می‌شود که نگـاه دانلـود شکل بگیرد. دوست عزیز بیشتر در این زمینه تلاش کن!
    توصیفات بایدآرام‌آرام و به صورت تدریجی باشد؛ نه یکجا و کامل... .

    *شخصیت پردازی:
    کیاراد: پسری منطقی و کاری که دارای مشکلات روحی است. سعی بر جدی بودن دارد. در حال اداره کردن شرکت پدرش که متناسب با شغل خودش معماری است.

    کیاچهر: پسر بزرگ خانواده، دکتر و تحصیل کرده خارج از کشور، از زنش جدا شده و دلیلش مشخص نیست.

    کیامهر: پسری بزله‌گو که متاسفانه خیلی بی‌مزه شوخی می‌کند. همیشه درحال مزه پرانی و بی‌خیالی است. عاشق دختری به نام ملیحه که از قضا همکار هم هستند. رشته‌اش معماری است.

    پدر: پدری که بعد از فوت همسر با زنی به نام آرزو ازدواج کرد. طبق گفته های خودش یک نفر را اذیت کرده، رشته‌اش معماری است. درجایی آن را مردی میرغضب و سخت‌گیر قلمداد کردید؛ ولی ما شاهد مهربانی‌ اش بودیم. حالت دوگانگی و تضاد این شخصیت دارد.
    مریم: خدمتکار که پدرش کارگر بود و شش ماه کار می کرد و شش ماه می‌خورد تا اینکه فوت کرد. بعد از مدتی مریم و خواهرش به همراه مادرشان به خانه مهردادیان آمدند و آن‌جا مشغول کار شدند.
    دیالوگ‌ومونولونگ: مونولونگ‌ها و دیالوگ‌ها باید هر کدام نثر منسجم خود را داشته باشند؛ تا زیبا و خوانا باشند. متاسفانه در رمان‌شما یک‌پارچگی وجود ندارد.
    مثال برای مونولونگ:
    فکرم آروم نمی گیره؛ غرق در خاطرات شیرین و تلخ روزهایی هستم که مثل برق و باد گذشت، روزهایی که الان برای من شبیه خاطرات مبهمیه که کنج روح خسته ام ریشه دوونده وقسمت هاییش عین زهره، تلخ و سوزاننده است.✘
    مونولونگ‌ها یا باید کلا محاوره‌ای یا کاملا ادبی باشند. دقت کن!
    مونولونگ محاوره‌ای:
    فکرم آروم نمی گیره؛ غرق در خاطرهای شیرین و تلخ روزهاییم که مثل برق و باد گذشت، روزهایی که الان برای من شبیه خاطرات مبهمیه که کنج روح خسته ام ریشه دوونده وقسمت هایی عین زهره، تلخ و سوزاننده هست.✔
    مونولونگ ادبی:
    فکرم آروم نمی‌گیرد؛ غرق در خاطرات شیرین و تلخ روزهایی هستم که مثل برق و باد گذشت، روزهایی که الان برای من شبیه خاطرات مبهمی است که کنج روح خسته ام ریشه دوانده و قسمت هایی از آن را که مانند زهر، تلخ و سوزاننده است.✔
    شما قبل از هر دیالوگ از علامت انحصاری (_) استفاده کردید؛ که باعث جلوگیری از سردرگمی خواننده می‌شود و این یک پوئن مثبت برای شما است. مونولونگ‌ها و دیالوگ‌ها هر کدام باید اطلاعاتی را در محور محتوای رمان ارائه بدهند. در این‌ بخش خوب عمل کردید!
    دوست عزیز باید بین هر دیالوگی و قبل‌ از آغاز دیالوگ‌ها از توصیفات استفاده بشود.
    مثال:
    - نه کر بودم !
    - مسخره می کنی؟
    - واضح نیست!
    - خیلی بچه پرویی تو به خدا، اون حرف ها چی بود جلوی بابا زدی، که من به زور تو رو نگهت داشتم، ها؟
    - برادر، به جای شرمگین شدن و ابراز پشیمانی، وایستادی منو دعوا می کنی! بیا برو متنبه شو... ✘

    - نه کر بودم!
    باابرو‌های پرپشت در هم رفته می‌گویم:
    - مسخره می کنی؟
    کیانمهر با نیش باز گفت:
    - واضح نیست!
    تمام تلاشم را برای سر به راه شدنش بکار می‌گیرم. گفتم:
    - خیلی بچه پرویی تو رو به خدا اون حرف ها چی بود جلوی بابا زدی! من به زور تو رو نگهت داشتم! ها؟
    با بیخیالی دستش‌ رو در هوا می‌رقصاند و می‌گوید:
    - برادر، به جای شرمگین شدن و ابراز پشیمانی، وایستادی منو دعوا می کنی! بیا برو متنبه شو... ✔

    مثال:

    - چیزی شده، شارژ نیستی!
    - نه چی می خواست بشه !
    - آها پس بگو، یه چیزی شده، بنال ببینم چه مرگته؟
    - زن بابات آستین بالا زده واسم زن بگیره
    - جان من؟ ✘

    - چیزی شده، شارژ نیستی!
    با بی‌تفاوتی شانه‌ای بالا می‌اندازم و می‌گویم:
    - نه چی می خواست بشه !
    با دست راستش یک بشکن در هوا می‌زند و می‌گوید:
    - آها پس بگو، یه چیزی شده، بنال ببینم چه مرگته؟
    با حرص آشکاری که سعی در پنهان‌ کردنش ندارم گفتم:
    - زن بابات آستین بالا زده واسم زن بگیره
    - جان من؟ ✔

    *نکات اخلاقی: دوست عزیز، شما به عنوان نویسنده می‌توانید متنی بنویسید که در ذهن ماندگار بشود. شما باید نکات اخلاقی را با توجه به این‌که رده سنی پایین و بالاتر از 14 سال رمان شما را مطالعه می‌کنند رعایت کنید. تا آثار مخرب بر روی جوانان نگذارد!
    مثال: دیروز با ملیحه بیرون رفته بودم
    حرفش رو می خوره، سوالی نگاهش می کنم که بعد چند ثانیه ای ادامه می ده:
    - خیابون خلوت بود، خواستم برای اولین بار دستش رو بگیرم که تا دستم رو دید جیغ بلندی کشید! اومدم آرومش کنم اما با دیدن حرکتم دستم رو با خشونت پس زد و از ماشین پیاده شد!
    گردنم رو به طرفش بر می گردونم:
    - آخه چرا!
    - فکر کنم تا به حال تجربه نداشت کسی دستش رو بگیره...
    - عجب!✘
    به شما پیشنهاد می‌دهم به جای این‌گونه متن‌ها، نوشته‌های با ارزش تری را بگذارید.
    *غلط‌املایی‌و‌اصول‌نگارشی: در رمان شما غلط املایی و اشکالات تایپی، علائم نگارشی به چشم می‌آمد.

    مرده---->مرددِ
    مصیبت----> مصیب
    دوست‌گلم دقت کن بعضی مواقع اشتباهات املایی و نگارشی باعث عوض شدن جمله می‌شود!
    _مصیب چیه، چی میگی؟! ✘
    _مصیبت چیه، چی میگی؟! ✔
    مصیب: راستکار، صواب‌یابنده
    مصیبت: سختی، رنج، اندوه

    اشتباه به کار بردن دو کلمه هم معنی کنار هم باعث بهم ریختگی معنی جمله می‌شود. دقت کن!
    هنوز اون تتمه ی باقی مونده از شراکت هست
    تتمه:باقی مانده از چیزی!
    معنی جمله: هنوز باقی مونده از باقی مونده از شراکت هست

    اشکالات‌تایپی:
    خانم مهرانی سرش رو بالا میاره. سینی برنج رو \با\ طرفم می گیره✘

    خانم مهرانی سرش رو بالا میاره. سینی برنج رو /به/ طرفم می گیره✔

    جیغ بزنید، غش و \ضغف\ برید، ✘

    جیغ بزنید، غش و /ضعف/ برید، ✔

    چیز----> چیر
    میگم---->میکم
    مصلحتی----> مصلتی
    کارکردن----> کارکردین

    اشکالات نگارشی:
    در بعضی از جاها یادتان می‌رفت علامت جمله پایان یافته را بگذارید.
    _بزن بریم خلبان✘
    _بزن بریم خلبان.✔
    دوست عزیز در بعضی از جاها یادتان می‌رفت که علامت (.و:و!و?و،و…) باید به کلمات قبل از خود بچسبند و فاصله نداشته باشند.
    با خنده جواب می‌ده :✘
    با خنده جواب می‌ده:✔
    بهتر است با علائم نگارشی آشنا بشوی و آموزشش را فرا بگیری.
    *متفرقه: بهتر است توضیحاتی که در آخر هر پست می‌آید؛ اول آن 'پی‌نوشت' بنویسید تا خواننده آن را به عنوان دنباله رمان نخواند.
    مثال:
    _جان و مرض، جان و درد خرزهره *، حالا من شب خواستم خونه مادرم شام بخورم، ببینم می تونی یه کاری کنی گشنه و چشم چپ شده ازینجا برم!

    *خرزهره نام یگ گل زیبایی است که در چهار فصل سال سبز رنگ و به صورت درختچه می باشد، این گل به علت بسیار سمی بودن خرزهره نام گرفته که می تواند انسان را از بین ببرد، تمام بخش‌های درختچه ی خرزهره می‌تواند موجب مسمومیت شود و حتی تنفس دود شاخه ی در حال سوختن آن نیز مشکلاتی در پی دارد. ✘

    _جان و مرض، جان و درد خرزهره *، حالا من شب خواستم خونه مادرم شام بخورم، ببینم می تونی یه کاری کنی گشنه و چشم چپ شده ازینجا برم!

    *پی‌نوشت: خرزهره نام یگ گل زیبایی است که در چهار فصل سال سبز رنگ و به صورت درختچه می باشد، این گل به علت بسیار سمی بودن خرزهره نام گرفته که می تواند انسان را از بین ببرد، تمام بخش‌های درختچه ی خرزهره می‌تواند موجب مسمومیت شود و حتی تنفس دود شاخه ی در حال سوختن آن نیز مشکلاتی در پی دارد. ✔دادید

    *باورپذیری: رمان شما از نظر باورپذیری تا به اینجای کار مشکلی نداشته است.

    امیدوارم از نقد بنده در جهت پیشرفت قلمتان بهره بگیرید.
    عضو شورای نقد
    bfj8_215542_photo_2017-06-26_13-50-43.jpg
     

    SHahRAshOB

    کاربر نگاه دانلود
    کاربر نگاه دانلود
    عضویت
    2017/02/06
    ارسالی ها
    1,543
    امتیاز واکنش
    22,714
    امتیاز
    861

    سلام منتقد عزیز، آیلا جان خیلی ممنونم از نقد زیبا و دقیقت و شرمنده از اینکه در این چند روز به علت عزاداری و مراسماتش نتونستم تشکر کنم.

    نقدتون را کامل مطالعه کردم و در قسمت هایی از رمان که طبیعتا نیاز به تغییر داره، استفاده می کنم اما لازم دونستم برای دفاع از اثرم، نکاتی رو اشاره کنم:
    منتقد عزیزم شما نوشتید مقدمه و پیشگفتار هم معنی و مترادف هستند اما اینطور نیست.
    پيشگفتار با مطالب کتاب ارتباط مستقيم نداره، در حالي که مقدمه با مطالب کتاب ارتباط داشته و گاهي بدون خوندن مقدمه نميشه به مطالب کتاب پی برد. پيشگفتار بر محور مسائل جنبیه؛ مثل نحوه شرايط تهيه اثر يا تجديد چاپ اون، تشکر از دست اندرکاران نشر و چاپ و يا... در حالي که مقدمه معمولاً طرح اوليه کتاب رو به طور خلاصه بيان می‌کنه و مولف هدف نگارش کتاب رو به خواننده میگه. در واقع، در مقدمه مطالبی معرفی میشه که در کتاب به تفصيل میاد.
    در مورد نثر رمان گفتید، بله نثر رمان من محاوره ایه اما همونطور که شما می دونید ما در نثر محاوره ای هم خیلی مواقع می تونیم رسمی تر صحبت کنیم و من تصمیم گرفتم از زبان محاوره ای رسمی که کمی نزدیک به نثر ادبی هم هست، استفاده کنم و ترجیح دادم به عنوان سبک شخصیم امتحانش کنم که همیشه هر اولینی می تونه دچار ضعف هم باشه.
    شخصیت کیانمهر فقط به ظاهر شوخه اما در باطن همه ی حرف هاش رو کاملا به صورت جدی بیان می کنه...
    پدرشون دو گانگیه شخصیت نداره فقط اینکه مردیه مهربان و در عین حال سختگیره اما روش سختگیریش و نوع ابرازش متفاوته. من سعی داشتم نوع رفتار درست یک پدر رو توی برخوردهاش نشون بدم نه اون چیزی که بیشتر توی جامعه رواج داره.
    برای مونولوگ ها نوشتید یا باید کاملا ادبی باشه یا محاوره ای. اما من جایی از زبان ادبی استفاده نکردم اینکه چند کلمه رو به شکل رسمی ترش بنویسم دلیل نمیشه که بگیم ماهیت محاوره ای به کل تبدیل به ادبی شده یا انسجام نداشته!
    در مورد نکته ی اخلاقی که اشاره کردید باید بگم شما خیلی خیلی زود قضاوت کردید و واقعا شوکه شدم وقتی خوندم نوشتید بهتره نوشته ی با ارزش تری بذارید! اون فقط یک نشانه بود و هیچ مورد خاصی اشاره نشده بود که زیر 14 سال نتونه بخونه و آثار مخرب بذاره! من واقعا تعجب کردم چطور شما آثار مخرب در این نوشته دیدید! اما در کل می تونم بگم این موضوع یک معضل اجتماعی رو در بر می گیره که سعی کردم علائمش رو چه از لحاظ فردی و چه اجتماعی، در رفتار شخص نشون بدم! در مجموع بعدا در ادامه ی رمان این مورد و دلیلش گفته میشه و کاملا این معضل رو بررسی کردم...
    از نقدت ممنونم آیلا جان، سعی می کنم مواردی که گفتی رو در رمان به وجود بیارم.
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    @

     
    آخرین ویرایش:

    Jupiter

    کاربر نگاه دانلود
    کاربر نگاه دانلود
    عضویت
    2018/01/27
    ارسالی ها
    719
    امتیاز واکنش
    34,109
    امتیاز
    1,144
    این نقد بر اساس پست های گذاشته شده ی نویسنده است


    نام
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!


    خب باید بگم که اولین باری که اسم رمانتون رو خوندم، چندان جذبش نشدم. بعد وارد صفحه ی
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    شدم و ژانرهاتون رو دیدم، دیدم نه بازم ربطی نداره. تا اینکه متوجه جلد شدم. جلد و اسم
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    ، و همچنین محتوا، خیلی خوب باهم ارتباط دارند. بارون روی جلد، چتر دست مرد، دختری که در سایه افتاده، تا متن زیرش، سپس داخل خود داستان، بارانی که توی شب مهمی که هنوز نمیدونیم چیه می بارید و جمله ای که با رژ لب روی اینه نوشته شده بود و...

    همه ی این ها، خیلی خوب باهم و درکنارهم با نام انتخابیتون مچ شدند. البته ولی بازم این نکته که این اسم چندان جذب کننده نیست و علاقه ای در خواننده ایجاد نمیکنه، سرجای خودش باقی میمونه. شاید باید مثل ژانر به شدت معمایی داستان، سعی می کردید اسم رو هم خاص انتخاب کنید. یه چیز خاص تر که مخاطب رو تشنه کنه.

    با همه ی این ها، اسم انتخابی چندان بد نیست و به دلیل هماهنگی زیاد، مناسب بود.


    جلد
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!


    برای جلد رمانتون، باید به طراح و همچنین مشاور و منتقد، و البته خودتون، تبریک بگم. جلد خیلی خوب با همه چیز هماهنگه. به طور کلی تصویر یک مرد در یک احتمالا روز بارونی رو می بینیم که رو به دریا و پشت به بیننده ایستاده. این به خوبی با محتوا، اون شب خاص رمانتون و اسم هماهنگی داره. مرد کت و شلواری هست و مطمئنا کیاراد هست، البته نه این دلیل که نقش اصلی این داستان و راوی، کیاراد هست؛ بلکه به دلیل کت و شلواری که توی داستان بارها کیاراد پوشیدنش رو توصیف میکنه. سپس ما یه دختر رو به صورت محو در قسمت راست مرد می بینیم که اینم میشه ژانر عاشقانتون. خون زیر اسم هم، نشون دهنده ی دو ژانر جنایی و معمایی هست.

    پس تنها میتونم بگم دست مریزاد. انتخاب نسبتا بی نقص و خوبی بود.


    ژانر های انتخابی

    اجتماعی: من این ژانر رو حقیقتا چندان توی داستان ندیدم. نه توی داستان، نه توی جلد و نه توی اسم. ژانر اجتماعی همون طور که میدونید زمانی به یه
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    اتلاق میشه که یک یا چند معزل از اجتماع رو به تصویر بکشید. ولی در
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    باران می بارد، این ژانر غالب نبود. من فقط تونستم قسمت کار کردن دختر خانم مهرانی رو ربط بدم بهش و اینکه پسر ها زن بابا دارند و اتفاقا رابطشون هم باهم خوب نیست! ولی خب این دو اصلا چندان واضح نیستند که شما ژانر اجتماعی رو به عنوان ژانر اصلی معرفی کردید.

    البته شاید من دارم قضاوت می کنم و با جلوتر رفتن
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    ، شاهد حضور پر رنگ تر این ژانر باشیم.

    معمایی: توی تمام طول داستان، به شدت شاهد این ژانر بودیم. به طوری که حتی با پیش رفتن ۶ صفحه ی نگاه، هنوز حجم زیادی از گره ها حل نشده اند. مهم ترین گره، حال بد کیاراد، فردی به اسم کیاشا، و اون شبی که بارون می بارید هست. من نکته ی خاصی برای ان ژانر نمی بینم ولی یه پیشنها دارم. نویسنده ی محترم، تاکید می کنم که این فقط یک پیشنهاد هست.

    ـ حجم زیاد گره ها در نگـاه دانلـود، خواننده رو دل زده می کنه، پس بهتره به مرور کمی از گره ها رو باز کنید تا خواننده به هیجان بیاد و از
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    دل زده نشه. ( دقیقا مثل یک معماست. اگر خواننده نتونه حداقل نصفشو حل کنه، میزارش کنار )

    جنایی: خب این ژانر اصولا زمانی استفاده میشه که حتما یه قتل توی داستان اتفاق افتاده باشه یا مثلا داستان به پلیس و خلافکار ها ربط داشته باشه. فعلا تا به اینجا که شاهد این ژانر نبودیم. البته سیرتون اروم بود و احتمالا مثل اجتماعی،‌ بعدا ببینیمش.

    عاشقانه: این ژانر اون اوایل یکم دیده می شد. مثلا عشق کیانمهر و ملیحه. بعدش هم فهمیدیم که کیاراد حس هایی نسبت به ماندانا داره. پس اینم به صورت کمرنگ توی داستان بود.


    خلاصه:
    نویسنده ی عزیز ، خلاصتون چندان شبیه یه یک خلاصه نبود. یک خلاصه ی خوب، خلاصه ای هست که اولا پر از گره باشه تا خواننده جذب بشه و دوما، چیزی از محتوا رو مخصوصا اوجش رو لو نده. (کوتاه، جذاب، خوانا، در برگیرنده محور
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    ، بدون لو دادن کل
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    ، درگیری ذهن خواننده، بازی باکلمات و...). خلاصه یکی از عناصر ویترین
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    هست و بعد از نام و جلد، خیلی زود به چشم خواننده می اید. پس اگر یک خلاصه ی خوب داشته باشید صد درصد خوانندگان بیشتری را جذب میکنید.
    خلاصه ی شما هم کمی تا قسمتی ویژگی های بالا رو داشت. به خوبی گره ایجاد کرده بودید. اما متاسفانه کافی نبودند.
    پیشنهاد میکنم یک خلاصه ی جذاب تر را ارئه دهید‌. البته خلاصه ی فعلیتان هم خوب است.

    مقدمه/ پیشگفتار
    ( با فرض یکی بودن اون ها، چون در رمان شما تنها شاهد یکی هستیم.)
    دلیل علمی:
    مقدمه و پیش‌گفتار، مانند فقیر و مسکین‌اند؛ یعنی اذ اجتمعا افترقا و اذ افترقا اجتمعا. بنابراین اگر با هم بیایند، هر یک معنا و کارکرد مخصوص به خود را دارد، اما اگر تنها یکی از آن دو در ابتدای کتاب بیاید، باید کار هر دو را برعهده گیرد.
    مقدمه ی شما رو نمیشه چندان یک مقدمه ی خون دونست. یک مقدمه زمانی خوب و عالی تلقی میشه که بتونه
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    و تکه ای ازش رو به خواننده معرفی کنه. ویترین
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    ، شامل چهار بخش است که این چهار بخش به شدت در جذب خواننده موثر اند. مقدمه یکی از انهاست. هر کتابی که باز می شود، بعد از نام و خلاصه ی ان، مقدمه اش به چشم می اید و برای شما، پیشگفتارتان یک مقدمه ی خوب نبود. پیشنهاد و توصیه می شود که یه مقدمه ی خوب، مثل یک شعر، یک حدیث، ایه و یا متنی از خودتون رو به عنوان مقدمه اضافه کنید.

    شروع
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!


    حقیقتا شروع خاصی نداشتید. حتی کمی تا قسمتی، شاهد یک شروع خسته کننده هم بودیم. با اینکه یک سری گره در
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    از همون ابتدا وجود داشت، نتونسته بودید با شروعتون دل خواننده رو توی دست بگیرید.

    میدونید که نه تنها منتقد ها این موضوع رو میگن،‌ بلکه خواننده ها هم معتقدند که یک شروع خوب و مهیج، میتونه خواننده رو تشنه کنه. و نقطه ی مقابل اون، یک شروع عادی و کسل کننده، میتونه درصد خواننده ها رو ببره بالا. پس من بهتون پیشنهاد میکنم این
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    رو با توجه به موضوع پر گره اش، از بخش خاص تری شروع می کردید. مثلا از قسمت شب بارانی :)


    سیر داستان

    خب اول از همه بگم، سیرتون خیلی خیلی کند بود. یعنی واقعا ما شش صفحه ی نگاه پیش رفتیم و هنوز به یه جورایی نزدیکای وسطشم نرسیده بودیم. اصولا سیری مناسب تعریف میشه که در اون داستان راه خودشو طی کنه. نه عجله ای در کار باشه و نه باز خیلی اروم پیش بره. یعنی به جاش هیجان داشته باشیم و به جاش گزافه گویی.
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    شما متاسفانه قسمت گزافه گوییش خیلی زیاد بود!‌ من به عنوان خواننده و نه منتقد، توی خوندن خیلی سخت گیرم و متاسفانه اگر این
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    برای نقد نبود، شاید از خیلی قسمت ها رد میشدم تا به جاهای حساس ترش برسم. پس به عنوان منتقد توصیه میشه که سیرتون رو تند کنید. این سیر کند در کم شدن خواننده هاتون بی تاثیر نیست. ببینید بخوام مثال بزنم میتونم به این موارد اشاره کنم:

    ـ چندین پست رو به یک مهمونی اختصاص داده بودید. ( که برای کیاچهر گرفته شده بود ) در صورتی که واقعا خیلی از پست هایش غیرضروری بود!

    ـ چندین پست رو هم توش کیانمهر فقط ببخشید، داره لودگی در میاره!!

    پس من واقعا و به شدت توصیه میکنم سیرتون رو عوض کنید.


    نثر
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!

    خب نثر میتونه یک دست محاوره، یک دست ادبی و یا تلفیقی ز این دو باشه. البته اونم به صورتی که مونولوگ ها ادبی باشند و دیالوگ ها محاوره ای. متاسفانه متن شما به صورت درست از تلفیق این دو استفاده نکرده بود. بیشتر از محاوره ای استفاده کرده بودید، اما به خاطر عدم دقت، ادبی هم قاطیش شده بود. چند مثال:
    سرم رو به دو طرف تکون می دم. خاطرات از هر طرف به ذهنم هجوم میارن. چشم هام رو برای لحظه ای می بندم. ضربان قلبم تند می زنه و نفسم به شماره میافته.. ✘

    نثرادبی:
    سرم را به دو طرف تکان می‌دهم. خاطرات از هر طرف به ذهنم هجوم می‌آورند. چشم‌هایم را برای لحظه ای می‌بندم. ضربان‌ قلبم تند می زند و نفس‌هایم به شماره می‌افتد.. ✔

    نثرمحاوره‌ای:
    سرم رو به دو طرف تکون میدم. خاطرهام از هر طرف به ذهنم هجوم میارن. چشم هام رو برای لحظه ای می بندم. ضربان قلبم تند می زنه و نفس‌هام به شماره میافته..✔

    مثال:
    نگاهی به نیش تا بنا گوش در رفته اش می اندازم، سرم رو به معنای تاسف تکون می دم و میگم: ✘

    نثر ادبی:
    نگاهی به نیش تا بنا گوش در رفته اش می اندازم، سرم را به معنای تاسف تکان می دهم و می‌گویم: ✔

    نثر محاوره‌ای:
    نگاهی به نیش بازش می‌ندازم، سرم رو به معنی تاسف تکون می دم و میگم: ✔

    توصیه میشه که درستشون کنید.

    توصیفات

    توصیفات به چهار دسته تقسیم میشن که ما در این جا هر چهارتا رو بررسی میکنیم.

    مکان

    توصیفات مکان برای داستان خیلی مفید هست. چون
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    خوندن فرصتیه برای خیال پردازی، کلا چهار عنصر توصیف، باعث میشن که خواننده بهتر بتونه خیال پردازی کنه و به تصوری که نویسنده از رمانش داره برسه. یکی از این چهار عنصر، توصیفات مکان هست. در
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    شما این قبیل توصیفات بود. اما خب متاسفانه، کم و نابجا بودند. بزارید براتون چند تا مثال بزنم. مثلا چرا اتاق کیاراد ازش توصیفی نیست؟ یا اتاقش توی شرکت؟

    ولی از خونشون و ... این جور جاها توصیفات بود ولی به خاطر کم بودن و گاهی اینکه همه ی توصیفات رو کاملا یک جا اورده بودید، توی ذهن نموندند. بهتره هربار یه قسمت کمی رو توصیف کنید تا خواننده علاوه بر اینکه اونها رو به حافظه بسپره، مشتاق بشه. چون اگر این توصیفات نا به جا باشند، خواننده کلا از روشون می پره.


    حالت

    توصیفات حالتتون خیلی کم بود. این بخش از توصیفات مهم تر از مکان هستند و به حالات شخصیت ها و اتفاقات اشاره دارند. مثلا اگر دارید یه قسمتی از پارک کردن ماشین رو توصیف می کنید، حالت یعنی بگید اون ماشین چجور پارک شده بود. مثلا سرش کج بود و بیرون از جای پارک و یا خیلی دقیق و به یک اندازه از هر دوماشین پارک شده بود و...

    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    شما به این بخش خیلی نیاز داره. مثلا موقع ناراحتی کیاراد،‌ توصیفاتتون کم بود. یا حتی اگر از این توصیف بیشتر استفاده می کردید، شخصیت لوده و بذله گوی کیانمهر، بیشتر باور پذیر بود! مثلا یه جایی که کیاراد خبر اومدن داداشو می شنوه، چرا بیشتر روی قسمت تعجب کار نکردی گلم؟ باور پذیرتر می شد.


    احساسات

    توی این بخش من یکم با
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    شما مشکل دارم. مثلا وقتی کیانمهر شوخی می کرد و جوک می ساخت، من خندم نمی گرفت و درک نمی کردم چرا شخصیت ها می خندند. یا وقتی کیاراد حالش بود توی یه سری ازقسمت ها، بازم من اون ناراحتی رو نتونستم درک کنم و....

    اگر توصیفات ضعیف باشند،‌ خواننده خب نمیتونه با داستان خو بگیره و متاسفانه، شما قوی عمل نکرده بودید.

    ظاهر و چهره

    این توصیفات کم و بیش خوب بود. مثلا سه برادر رو از نظر ظاهری توصیف کرده بودید و خود کیاراد هم چندین از تشابه و تفاوت های بینشون گفته بود. یا حتی چند بار سبز بودن چشم هاشون رویاد اوری کرده بود و...

    در کل نسبتا بهتر از سه توصیف دیگه تون بود.


    زاویه دید

    زاویه دید کل
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    کیاراد بود و این کار نقض نشده بود. با اینکه میگن نویسندگی قاعده ای نداره و هر کی میتونه سبک خودش رو بسازه، برای نویسنده های تازه کاری مثل من و شما، خیلی بهتره که از راه بزرگان این عرصه استفاده کنیم و در یکی از این راه ها، گفته میشه که عوض نشدن زاویه دید از همه بهتره! چون اگر مرتبا دوربین عوض بشه،‌ خواننده اذیت میشه. منظورم اینکه اگر قراره اول شخص باشه،‌ همه اش اول شخص باشه. اگر سوم شخص،‌ کلش به سوم شخص نوشته بشه. شما خوشبختانه نقض نکرده بودید.



    شخصیت پردازی

    شخصیت پردازی خوب، یعنی هر کاراکتر یک قالب و چهارچوب برای خودش داشته باشه و در همون حرکت کنه. کارها و حرف هایی هم که میزنه در راستای همون چهارچوب باشه. مال شما این بخش، می شد گفت خوب بود.

    کیاراد: شخصیت اصلی داستانتون، نسبتا پسر خوب و سربه راهی هست. رابـ ـطه ی خوبی با همه داره و بسازه، کاری هست و یکمم شخصیت خشکی داره.

    کیانمهر: دقیقا بر عکس کیاراد، همیشه لبش به خنده بازه. مشغول شوخی و خنده است. از لحظه لـ*ـذت میبره. اما متاسفانه با اینکه سعی شده بود، بامزه جلوه کنه، بیشتر حالت لوس و خاله زنک داشت. ( برای این رک گویی متاسفم. )

    پدر این خانواده: من یکم با این شخصیت مشکل دارم. نفهمیدم که سخت گیره و به قول کیانمهر میرغضب، یا اینکه یه پدر مهربون! یه جورایی دوگانگی شخصیت داشت. می دونم پدر ها همین طورند، اما ما به یه چهارچوب مشخص نیاز داریم و پدرشون خیلی متغیر بود.


    ایده داستان

    خب ایده تون تا به اینجا که یکمش مشخص بود و بقیه اش نامشخص! ما فقط میدونیم یه شخصیتی به اسم کیاشا هست که کیاراد اصرار داره نمرده و توی یه شب بارونی یه اتفاقی افتاده و اینکه شرکتشون داره توش یه اتفاقاتی می افته و مهم تر، یه اتفاقی بین این خانواده و خانواده ی خانم مهرانی افتاده.

    و باید بگم خب بقیه اش؟؟؟؟ یعنی شش صفحه ی نگاه پیش رفتیم و یه دونه از این گره ها هم حل نشده و بلکه مرتبا داره بهشون افزوده میشه.

    نویسنده ی گل، گاهی یکم از این گره ها رو باز کن که خواننده بخواد بعدشو بفهمه. هی گره ها بیشتر و بیشتر بشن، خواننده رو کلافه میکنی میگه جهنم و میزارش کنار.


    دیالوگ و مونولگ

    خب مونولوگ ها که کاملا از زبون کیاراد بودند و مشکلی نداشت. به موقع یک سری اطلاعات رو توصیف کرده بود. اما بخش اعظم این اطلاعات در دیالوگ هایی بود که با بقیه شخصیت ها رد و بدل می کرد.

    برای دیالوگ ها از علامت خط تیره استفاده شده بود، این کار خوبیه و اینکه خوشبختانه، دیالوگ های هر شخصیت با دیگری متفاوت بود. این طور نبود که همه یک نواخت باشن. مثلا دیالوگ های کیانمهر رو میشد کاملا تشخیص داد. مال خانم مهرانی، مادرانه بودند، مال دختر خانم مهرانی باتوجه به شخصیتش واقعا پخته بود و معلوم می شد که دیالوگ های یه دختره و...



    علائم و اشتباهات نگارشی

    در این بخش زیاد باید تمرین کنی و اساسی!!

    موارد قابل بحث: جای اشتباه ویرگول، نقطه و علامت تعجبب. فاصله ی اشتباه بین کلمات و علائم نگارشی، غلط املایی و تایپی و..

    اولین نکته ای که خیلی توی
    Please, ورود or عضویت to view URLs content!
    دیدم اینه:

    سلام . خوبی ؟

    کاملا غلطه و درستش این هست:

    سلام. خوبی؟

    چند مثال دیگه:

    با خنده جواب میده :

    درست:

    با خنده جواب میده:

    یه نکته ی دیگه، جا انداختن علائم نگارشی هست.

    با خنده جواب میده :

    ـ بزن بریم خلبان

    درستش:

    با خنده جواب میده:

    ـ بزن بریم خلبان.

    مثال:

    ای وای من

    درست:

    ای وای من!

    مثال:

    این چند روزه یکم خستم

    درست:

    این چند روزه یکم خستم.

    مثال:

    ظرف رو بر میداره و تعارف میکنه

    ـ .... ( یه دیالوگی اینجا بود)

    درست:

    ظرف رو برمیداره و تعارف میکنه:

    ـ ....

    یه مثال دیگه:

    ـ کیاراد، کیاراد کجایی، چیشد چرا رنگ پرید، اخه چه سریه....

    درست:

    ـ کیاراد؟ کیاراد کجایی؟ چیشد؟ چرا رنگت پرید؟ اخه چه سریه....

    کلمات ناهماهنگ:

    یه پست گفته بودید، ( هم خون ام، واژه ها گاهی خیلی غریب میشن) این هم خون ام یعنی چی؟

    یه پست دیگه گفته بودید، (ـ مرتاض! افصرت به این خوب...) منظورتون فرصت بوده دیگه؟

    یه پست دیگه گفته بودید، ( ـ باز گیر ندیدی به بابای ماندانا) منظورتون گیر ندی بود دیگه؟


    باورپذیری

    خوشبختانه این قسمت مشکلی نداشت و کاملا هر قسمت باور پذیر بود.


    متفرقه:

    گلم با توصیف مهمونی های مختلط و لباس های باز زن و مرد، نا خوداگاه در رواج بی بند و باری کمک میکنی. لطفا جایگزینشون کن.

    ( این قسمت صرفا یک نقد نیست )

    نویسنده ی گل، زیاد بخون و زیادتر بنویس که پیشرفت در گروی این دو هست. قلمت سبز.
    ugg8_236623_bfj8_215542_photo_2017-06-26_13-50-43.jpg
     
    آخرین ویرایش:

    SHahRAshOB

    کاربر نگاه دانلود
    کاربر نگاه دانلود
    عضویت
    2017/02/06
    ارسالی ها
    1,543
    امتیاز واکنش
    22,714
    امتیاز
    861
    خیلی ممنونم از نقد زیبات عزیزم، بسیار نکته بین و عالی بود. حتما سعی می کنم ازش استفاده کنم.
    در مورد شخصیت پدر کیاراد فکر می کنم جمله ی شوخ کیانمهر رو باید حذف کنم چون میرغصب گفتن کیانمهر فقط یک نوع شوخی بود که نشان می داد پدرش کمی سخت گیره و حواسش به بچه هاش هست. در ادامه ی رمان دلیل سختگیریش رو خواننده می تونه از نظم و انضباط کاری و منزلشون متوجه بشه که نیاز به نگاه کمی دقیق تر داره. می خواستم خواننده بیشتر از حرف در عمل ببینه یک پدر با سیاست و کاردان چطور می تونه به زندگیش نظم و حتی عشقی خاص بده.
    ژانر اجتماعی رمان در ادامه مشخص میشه.
    برای نثر رمان باید بگم من نثر محاوره ای رسمی رو انتخاب کردم و هدفم اینه این کلمات مترادفی که در گفتگوها زیاد استفاده نمیشن به چشم بیان و دایره ی لغاتمون گسترش پیدا کنه
    مثلا جایی که شما 《نیش تا بناگوش در رفته اش》 رو ادبی می دونید و به جاش گفتید از 《نیش بازش》 استفاده کنم. این دو جمله هم معنی و مفهوم هستن فقط یکی زیباتر بیان شده و دلیل نمیشه حتما بگیم توی محاوره ی بین ما آدم ها استفاده نمیشه و ادبی شده. دایره ی لغات ما ایرانیا داره به مرور زمان کم و محدود به لغاتی خاص میشه. ما نویسنده ها باید سعی کنیم افزایشش بدیم و بگیم میشه توی محاوره هم از کلمات دیگه ای استفاده کرد.
    توی قسمت نگارشی نود درصدش اشتباه تایپیه. هیچ کدوم از سر ندونستن نیست عزیزم، شما اگه صفحه ی آخر رو می خوندی:aiwan_light_girl_wink: می دیدی اونجا دقت کردم و اشتباه های تایپیش رو به حداقل رسوندم.
    گفتید بهتره لباس های بازشون رو توصیف نکنم! ولی پیراهن ها اصلا باز نبوده، من بیشتر رنگ و بلندی و کوتاهی رو توصیف کردم. گلم نمی دونم چرا میگید بازگویی واقعیت های جامعه یعنی بدآموزی! برعکس شما من فکر می کنم باید هم بدی ها و هم خوبی ها گفته بشه، بد و خوبش رو هر شخص خودش و با توجه به شرایط خودش می تونه تشخیص بده. منه نویسنده نمی تونم تمام سلایق جامعه رو راضی نگه دارم. به اندازه ی تمام موهای سر، ما اعتقادات و عقاید مختلف توی جامعه داریم. بی بند و باری فقط به نوع پوشش نیست! به حیا، ذات و شخصیت هر آدمی بستگی داره.
    راستی نوشتید هم خون ام یعنی چی. هم خون ام، یعنی کسی مثل برادر که از یک گوشت و پوست و استخونن و این معنا رو نشون می داد.
    در آخر باید بگم ممنونم ازت گلم. مرسی بابت نقد کامل و دلنشینت:NewNegah (13):
     
    آخرین ویرایش:

    Jupiter

    کاربر نگاه دانلود
    کاربر نگاه دانلود
    عضویت
    2018/01/27
    ارسالی ها
    719
    امتیاز واکنش
    34,109
    امتیاز
    1,144
    برای نثر، بله هر نویسنده ای میتونه مدل دل خواهش بنویسه و این صرفا یک نقد با توجه به اثر های بزرگ بود.
    در مورد پدر کیاراد، نتوانسته بودید خوب عمل کنید. چرا که سه منتقد، یکی استعفا داده، نظرشون با من یکی بود.
    امیدوارم شاهد یک متن یک دست با علائم نگارشی مرتب شده باشیم و نکته ی اخر، حرف شما کاملا درسته توصیفات انچنانی نداشتید اما یک نویسنده با قلمش میتونه خیلی چیز ها رو رواج بده و در مقابل از خیلی چیز ها جلوگیری کنه. و علاوه بر اون، مدیران نگاه از ما خواستن این قبیل چیز ها رو تذکر بدیم‌ تا نگاه دوباره دچار فیلترینگ نشه.
    قلمتون پایدار.
     

    برخی موضوعات مشابه

    بالا