شعر غزلیات ملک الشعرای بهار

White Moon

کاربر نگاه دانلود
کاربر نگاه دانلود
عضویت
2018/05/13
ارسالی ها
4,744
امتیاز واکنش
20,639
امتیاز
863
_بسم الله_

در این تاپیک غزلیاتِ منسوب به ملک الشعرای بهار پست گذاری خواهند شد.
فهرست شعرها به ترتیب آخر حرف قافیه گردآوری شده است.

-لطفا از ارسال پست نامربوطه خودداری نمایید-

منبع: گنجور
 
آخرین ویرایش:
  • پیشنهادات
  • White Moon

    کاربر نگاه دانلود
    کاربر نگاه دانلود
    عضویت
    2018/05/13
    ارسالی ها
    4,744
    امتیاز واکنش
    20,639
    امتیاز
    863
    شمارهٔ ۱

    بر دل من گشت عشق نیکوان فرمان‌روا
    اشک سرخ من دلیل و رنگ زرد من گوا

    نیستی رنگم چنین و نیستی اشکم چنان
    گر بر این دل نیستی عشق بتان فرمانروا

    تا شدم با مهر آن نامهربان دلبر، قرین
    تا شدم با عشق آن ناپارسا یار آشنا

    مهربان بودم‌، به جان خود شدم نامهربان
    پارسا بودم‌، به کار دین شدم ناپارسا

    شد دژم جان من از نیرنگ آن‌ چشم دژم
    شد دوتا پشت من از افسون آن زلف دوتا

    از دل عاشق به عشق اندر درختی بردمد
    کش برآید جاودان برگ و بر از رنج و عنا

    تن اسیر عشق اگرکردم غمی گشتم غمی
    دل به دست یار اگر دادم خطا کردم خطا

    چاره ی خود را ندانم من به‌عشق اندرکنون
    بنده ی مسکین چه داند کرد پیش پادشا

    در بلای عشق اگر ماندم نیندیشم همی
    کافرین شهریار از من بگرداند بلا


     

    White Moon

    کاربر نگاه دانلود
    کاربر نگاه دانلود
    عضویت
    2018/05/13
    ارسالی ها
    4,744
    امتیاز واکنش
    20,639
    امتیاز
    863
    شمارهٔ ۲

    همی نالم به دردا، همی گریم به زارا
    که ماندم دور و مهجور، من از یار و دیارا

    الا ای باد شبگیر، ازین شخص زمین‌گیر
    ببر نام و خبر گیر، ز یار نامدارا

    چو رفتم از خراسان‌، به دل گشتم هراسان
    شدم شخصی دگرسان‌، خروشان و نزارا

    به ری در نام راندم‌، حقایق برفشاندم
    ولیکن دیر ماندم‌، شده زین‌روی خوارا

    نجستم نام ازین شهر، فزودم وام از این شهر
    نبردم کام ازین شهر، به جز خوشـی‌ مرارا

    بدا محکوم قهرا، درآکنده به زهرا
    پلیدا شوم شهرا، ضعیفا شهریارا
     

    White Moon

    کاربر نگاه دانلود
    کاربر نگاه دانلود
    عضویت
    2018/05/13
    ارسالی ها
    4,744
    امتیاز واکنش
    20,639
    امتیاز
    863
    شمارهٔ ۳

    گهی با دزد افتد کار و گاهی با عسس ما را
    نشد کاین آسمان راحت گذارد یک ‌نفس ما را

    عسس با دزد شد دمساز و ما با هر دو بیگانه
    به ‌شب ‌از دزد باشد وحشت ‌و روز از عسس‌ ما را

    گرفتار جفای ناکسان گشتیم در عالم
    دربغا زندگانی طی شد و نشناخت کس ما را

    ز بس ماندیم درگنج قفس‌، گر باغبان روزی
    کند ما را رها، ره نیست جز کنج قفس ما را

    نشان کاروان عافیت پیدا نشد لیکن
    به کوه و دشت کرد آواره آوای جرس ما را

    ز دست دل گریبان پاره کردیم از غمت شاید
    سوی دل باشد از چاک گریبان دسترس ما را

    درین تاریکی حیرت‌، به دل از عشق برقی زد
    مگر تا وادی ایمن کشاند این قبس ما را

    بریدیم از شهنشاهان طمع در عین درویشی
    که از خوبان نباشد جز نگاهی ملتمس ما را

    اگر خواهی که با صاحبدلان طرح وفا ریزی
    کنون درنه قدم‌، زبرا نبینی زین سپس ما را

    خداوندی و سلطانی به یاران باد ارزانی
    درین بیدای ظلمانی فروغ عشق بس ما را

    هـ*ـوس بستیم تا ترک هـ*ـوس گوییم در عالم
    بهار آخر به جایی می‌رساند این هـ*ـوس ما را
     

    White Moon

    کاربر نگاه دانلود
    کاربر نگاه دانلود
    عضویت
    2018/05/13
    ارسالی ها
    4,744
    امتیاز واکنش
    20,639
    امتیاز
    863
    شمارهٔ ۴

    دوست می‌دارم من این نوروز فرخ‌فال را
    تاکنم نو بر جبین خوبرویان سال را

    خواهی ار با فال میمون بگذرد روز تو خوش
    برگشا هر صبحدم از دفترگل فال را

    عاشقا ز آه سحر غافل مشو کاین ابر فیض
    آبیاری می‌نمایدگلشن آمال را

    خواهی ار با کس درآمیزی به رنگ او درآی
    بین چسان همرنگ گل پروانه دارد بال را

    عاشق از خوبان وفا و مهر خواهد، ورنه هست
    آب و رنگ حسن صوری‌، پردهٔ تمثال را

    آن سر زلف سیه چیدی و از دامان خویش
    دست کوته ساختی مشتی پریشان‌حال را

    دولتی کافغان کنند از جور او خرد و بزرگ
    بر خلایق چون دهد اعلان استقلال را

    سفله از فرط دنائت ایمن است از حادثات
    هیچ مؤمن خون نریزد اشتر جلّال را

    از رقیب خرد ای دل در جهان غافل مباش
    موش ویران می‌نماید دکهٔ بقال را

    گرچه‌آزادی زبون شد لیک جای شکر هست
    کاین روش بشکست بازار هو و جنجال را

    بر وطن مگری که در نزدکرام‌الکاتبین
    بهر هر قومی کتابی هست مر آجال را

    شدگذشته‌هیچ‌و امروز است‌هم‌در حکم‌هیچ
    حال و ماضی رفته دان‌ حاضر شو استقبال را
     

    White Moon

    کاربر نگاه دانلود
    کاربر نگاه دانلود
    عضویت
    2018/05/13
    ارسالی ها
    4,744
    امتیاز واکنش
    20,639
    امتیاز
    863
    شمارهٔ ۵

    خامشی جُستم که حاسد مرده پندارد مرا
    وز سر رشگ و حسدکمتر بیازارد مرا

    زنده درگور سکوتم من‌، مگر زین بیشتر
    روزگار مرده‌پرور خوار نشمارد مرا

    مردمان از چشم بد ترسند و من از چشم خوب
    حق ز چشم خوب مهرویان نگهدارد مرا

    مرک‌شاعر زندگی‌بخش خیال اوست کاش
    این خموشی در شمار مردگان آرد مرا

    سـ*ـینه‌ام زآه پیاپی چاک شد، کو آن طبیب
    کز تشفی مرهمی بر سـ*ـینه بگذارد مرا

    تا مگر تأثیر بخشد ناله‌های زار من
    آرزوی مرگ حالی بسته‌لب دارد مرا

    شد امید از شش‌ جهت ‌مقطوع‌ و نومیدی ‌رسید
    بو که نومیدی به دست مرگ بسپارد مرا
     

    White Moon

    کاربر نگاه دانلود
    کاربر نگاه دانلود
    عضویت
    2018/05/13
    ارسالی ها
    4,744
    امتیاز واکنش
    20,639
    امتیاز
    863
    شمارهٔ ۶

    سیل خون‌آلود اشکم بی‌خبرگیرد تو را
    خون مردم‌، آخر ای بیدادگر، گیرد تو را

    ای شکرلب‌، آب چشمم نیک دریابد تو را
    وی قصب‌پوش آتش دل زود درگیرد تو را

    ورگریزی زین دو طوفان چون پری برآسمان
    بر فراز آسمان آه سحر گیرد تو را

    باخبرکردم تو را خون ضعیفان را مریز
    زان که خون بی‌گناهان بی‌خبر گیرد تو را

    نفرت مردم به مانند سگ درنده است
    گر تو از پیشش گریزی زودتر گیرد تو را

    کن حذر زان دم که دست عاشق دلمرده‌ای
    همچو قاتل در میان رهگذر گیرد تو را

    ای خدنگ غمزهٔ جانان ز تنهایی منال
    مرغ دل چون جوجه زیر بال و پر گیرد تو را

    خاک زیر و رو ندارد پیش عزم عاشقان
    هر کجا باشد بهار آخر به بر گیرد تو را
     

    White Moon

    کاربر نگاه دانلود
    کاربر نگاه دانلود
    عضویت
    2018/05/13
    ارسالی ها
    4,744
    امتیاز واکنش
    20,639
    امتیاز
    863
    شمارهٔ ۷

    یا که به راه آرم این صید دل رمیده را
    یا به رهت سپارم این جان به لب رسیده را

    یا ز لبت کنم طلب قیمت خون خویشتن
    یا به تو واگذارم این جسم به خون طپیده را

    یا که غبار پات را نور دو دیده می‌کنم
    یا به دو دیده می‌نهم پای تو نور دیده را

    یا به مکیدن لبی جان به بها طلب مکن
    یا بستان و بازده لعل لب مکیده را

    کودک اشگ من شود خاک‌نشین ز ناز تو
    خاک‌نشین چرا کنی کودک ناز دیده را

    چهره به زر کشیده‌ام بهر تو زر خریده‌ام
    خواجه به هیچ‌کس مده بندهٔ زر خریده را

    گر ز نظر نهان شوم چون تو به ره گذر کنی
    کی ز نظر نهان کنم اشگ به ره چکیده را

    بانوی مصر اگر کند صورت عشق را نهان
    یوسف خسته چون کند پیرهن دریده را

    گر دو جهان هـ*ـوس بود بی‌تو چه دسترس بود
    باغ ارم قفس بود طایر پر بریده را

    جز دل و جان چه آورم بر سر ره چو بنگرم
    ترک کمین گشاده و شوخ کمان کشیده را

    بلعجبی شنیده‌ام‌، چیز ندیده دیده‌ام
    اینکه فروغ دیده‌ام دیده کند ندیده را

    خیز بهار خون‌جگر جانب بوستان گذر
    تا ز هزار بشنوی قصهٔ ناشنیده را​
     

    White Moon

    کاربر نگاه دانلود
    کاربر نگاه دانلود
    عضویت
    2018/05/13
    ارسالی ها
    4,744
    امتیاز واکنش
    20,639
    امتیاز
    863
    شمارهٔ ۸

    خوشا بهارا خوشا میا خوشا چمنا
    خوشا چمیدن بر ارغوان و یاسمنا

    خوشا سرود نو آیین و ساقی سرمست
    که ماه موی میانست و سر و سیم‌ تنا

    خوشا توانگری و عاشقی به وقت بهار
    خوشا جوانی با این دوگشته مقترنا

    خوشا مقارن این هر سه خاطری فارغ
    زکید حاسد بدخواه و خصم راه‌زنـ*ـا

    خوشا نوشید*نی کهن در سبوی گردآلود
    که رشح باران بسترده گردش از بدنا

    خوشا مسابقهٔ اسب‌های ترکمنی
    کجا چریده به صحرای خاص ترکمنا

    درازگردن و خوابیده دم و پهن سرین
    فراخ‌سـ*ـینه و بالابلند و نرم‌تنا

    بزرگ سم و کشیده پی و مبارک‌ ساق
    بلندجبهه و محجوب‌چشم و خوش‌دهنا

    به فصلی ایدون کز خاربن برآید گل
    نواخت باید برگل سرود خارکنا
     

    White Moon

    کاربر نگاه دانلود
    کاربر نگاه دانلود
    عضویت
    2018/05/13
    ارسالی ها
    4,744
    امتیاز واکنش
    20,639
    امتیاز
    863
    شمارهٔ ۹

    جز روی تو کافروخته گردد ز می ناب
    آتش که شنیده ‌است که روشن شود از آب

    شنگرف دو رخسار تو آمیخته با سیم
    سیم تو ز دو دیده‌ام انگیخته سیماب

    سیماب اگرم بارد به رخ عجبی نیست
    سیماب روان شیفته باشد به زر ناب

    دو چشم و جبین تو در آن زلف چه باشد؟
    دو نرگس نو ساخته اندر شب مهتاب

    گربوسه به من بخشی دانی به چه ماند؟
    مرغی که گـه کشتن‌، قاتل دهدش آب

    ز اندوه شبانگاهی خود با تو چه گویم
    شب خفته چه داند اثر دیده ی بی‌خواب

    در دامنت آویزم تا مردم گویند
    آوبخته بر سرو یکی شاخک لبلاب

    تا خط ندمیده است رفیقان را دل‌جوی
    تا نقدی باقی است فقیران را دریاب

    بیم است که خط جوش زند گرد عذارت
    و اندیشهٔ او نیش زند بر دل اصحاب

    عناب لبت بی‌مزه گردد ز خط سبز
    اینست‌، بلی خاصیت سبزهٔ عناب


     

    برخی موضوعات مشابه

    پاسخ ها
    159
    بازدیدها
    1,257
    بالا