شعر اشعار حافظ

  • شروع کننده موضوع Love Only
  • بازدیدها 8,557
  • پاسخ ها 672
  • تاریخ شروع

The unborn

کاربر نگاه دانلود
کاربر نگاه دانلود
عضویت
2016/12/15
ارسالی ها
7,006
امتیاز واکنش
49,906
امتیاز
1,221
محل سکونت
سومین سیاره خورشیدی!
صوفی بیا که آینه صافیست جام را
تا بنگری صفای می لعل فام را
راز درون پرده ز رندان مـسـ*ـت پرس
کاین حال نیست زاهد عالی مقام را
عنقا شکار کس نشود دام بازچین
کان جا همیشه باد به دست است دام را
در بزم دور یک دو قدح درکش و برو
یعنی طمع مدار وصال دوام را
ای دل شباب رفت و نچیدی گلی ز خوشـی‌
پیرانه سر مکن هنری ننگ و نام را
در خوشـی‌ نقد کوش که چون آبخور نماند
آدم بهشت روضه دارالسلام را
ما را بر آستان تو بس حق خدمت است
ای خواجه بازبین به ترحم غلام را
حافظ مرید جام می است ای صبا برو
وز بنده بندگی برسان شیخ جام را
 
  • پیشنهادات
  • The unborn

    کاربر نگاه دانلود
    کاربر نگاه دانلود
    عضویت
    2016/12/15
    ارسالی ها
    7,006
    امتیاز واکنش
    49,906
    امتیاز
    1,221
    محل سکونت
    سومین سیاره خورشیدی!
    ساقیا برخیز و درده جام را
    خاک بر سر کن غم ایام را
    ساغر می بر کفم نه تا ز بر
    برکشم این دلق ازرق فام را
    گر چه بدنامیست نزد عاقلان
    ما نمی‌خواهیم ننگ و نام را
    باده درده چند از این باد غرور
    خاک بر سر نفس نافرجام را
    دود آه سـ*ـینه نالان من
    سوخت این افسردگان خام را
    محرم راز دل شیدای خود
    کس نمی‌بینم ز خاص و عام را
    با دلارامی مرا خاطر خوش است
    کز دلم یک باره برد آرام را
    ننگرد دیگر به سرو اندر چمن
    هر که دید آن سرو سیم اندام را
    صبر کن حافظ به سختی روز و شب
    عاقبت روزی بیابی کام را
     

    The unborn

    کاربر نگاه دانلود
    کاربر نگاه دانلود
    عضویت
    2016/12/15
    ارسالی ها
    7,006
    امتیاز واکنش
    49,906
    امتیاز
    1,221
    محل سکونت
    سومین سیاره خورشیدی!
    رونق عهد شباب است دگر بستان را
    می‌رسد مژده گل بلبل خوش الحان را
    ای صبا گر به جوانان چمن بازرسی
    خدمت ما برسان سرو و گل و ریحان را
    گر چنین جلوه کند مغبچه باده فروش
    خاکروب در میخانه کنم مژگان را
    ای که بر مه کشی از عنبر سارا چوگان
    مضطرب حال مگردان من سرگردان را
    ترسم این قوم که بر دردکشان می‌خندند
    در سر کار خرابات کنند ایمان را
    یار مردان خدا باش که در کشتی نوح
    هست خاکی که به آبی نخرد طوفان را
    برو از خانه گردون به در و نان مطلب
    کان سیه کاسه در آخر بکشد مهمان را
    هر که را خوابگه آخر مشتی خاک است
    گو چه حاجت که به افلاک کشی ایوان را
    ماه کنعانی من مسند مصر آن تو شد
    وقت آن است که بدرود کنی زندان را
    حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی
    دام تزویر مکن چون دگران قرآن را
     

    The unborn

    کاربر نگاه دانلود
    کاربر نگاه دانلود
    عضویت
    2016/12/15
    ارسالی ها
    7,006
    امتیاز واکنش
    49,906
    امتیاز
    1,221
    محل سکونت
    سومین سیاره خورشیدی!
    دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما
    چیست یاران طریقت بعد از این تدبیر ما
    ما مریدان روی سوی قبله چون آریم چون
    روی سوی خانه خمـار دارد پیر ما
    در خرابات طریقت ما به هم منزل شویم
    کاین چنین رفته‌ست در عهد ازل تقدیر ما
    عقل اگر داند که دل دربند زلفش چون خوش است
    عاقلان دیوانه گردند از پی زنجیر ما
    روی خوبت آیتی از لطف بر ما کشف کرد
    زان زمان جز لطف و خوبی نیست در تفسیر ما
    با دل سنگینت آیا هیچ درگیرد شبی
    آه آتشناک و سوز سـ*ـینه شبگیر ما
    تیر آه ما ز گردون بگذرد حافظ خموش
    رحم کن بر جان خود پرهیز کن از تیر ما
     

    The unborn

    کاربر نگاه دانلود
    کاربر نگاه دانلود
    عضویت
    2016/12/15
    ارسالی ها
    7,006
    امتیاز واکنش
    49,906
    امتیاز
    1,221
    محل سکونت
    سومین سیاره خورشیدی!
    ساقی به نور باده برافروز جام ما
    مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما
    ما در پیاله عکس رخ یار دیده‌ایم
    ای بی‌خبر ز لـ*ـذت شرب مدام ما
    هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
    ثبت است بر جریده عالم دوام ما
    چندان بود کرشمه و ناز سهی قدان
    کاید به جلوه سرو صنوبرخرام ما
    ای باد اگر به گلشن احباب بگذری
    زنهار عرضه ده بر جانان پیام ما
    گو نام ما ز یاد به عمدا چه می‌بری
    خود آید آن که یاد نیاری ز نام ما
    مـسـ*ـتی به چشم شاهد دلبند ما خوش است
    زان رو سپرده‌اند به مـسـ*ـتی زمام ما
    ترسم که صرفه‌ای نبرد روز بازخواست
    نان حلال شیخ ز آب حرام ما
    حافظ ز دیده دانه اشکی همی‌فشان
    باشد که مرغ وصل کند قصد دام ما
    دریای اخضر فلک و کشتی هلال
    هستند غرق نعمت حاجی قوام ما
     

    The unborn

    کاربر نگاه دانلود
    کاربر نگاه دانلود
    عضویت
    2016/12/15
    ارسالی ها
    7,006
    امتیاز واکنش
    49,906
    امتیاز
    1,221
    محل سکونت
    سومین سیاره خورشیدی!
    ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما
    آب روی خوبی از چاه زنخدان شما
    عزم دیدار تو دارد جان بر لب آمده
    بازگردد یا برآید چیست فرمان شما
    کس به دور نرگست طرفی نبست از عافیت
    به که نفروشند مستوری به مستان شما
    بخت خواب آلود ما بیدار خواهد شد مگر
    زان که زد بر دیده آبی روی رخشان شما
    با صبا همراه بفرست از رخت گلدسته‌ای
    بو که بویی بشنویم از خاک بستان شما
    عمرتان باد و مراد ای ساقیان بزم جم
    گر چه جام ما نشد پرمی به دوران شما
    دل خرابی می‌کند دلدار را آگه کنید
    زینهار ای دوستان جان من و جان شما
    کی دهد دست این غرض یا رب که همدستان شوند
    خاطر مجموع ما زلف پریشان شما
    دور دار از خاک و خون دامن چو بر ما بگذری
    کاندر این ره کشته بسیارند قربان شما
    ای صبا با ساکنان شهر یزد از ما بگو
    کای سر حق ناشناسان گوی چوگان شما
    گر چه دوریم از بساط قرب همت دور نیست
    بنده شاه شماییم و ثناخوان شما
    ای شهنشاه بلنداختر خدا را همتی
    تا ببوسم همچو اختر خاک ایوان شما
    می‌کند حافظ دعایی بشنو آمینی بگو
    روزی ما باد لعل شکرافشان شما
     

    The unborn

    کاربر نگاه دانلود
    کاربر نگاه دانلود
    عضویت
    2016/12/15
    ارسالی ها
    7,006
    امتیاز واکنش
    49,906
    امتیاز
    1,221
    محل سکونت
    سومین سیاره خورشیدی!
    می‌دمد صبح و کله بست سحاب
    الصبوح الصبوح یا اصحاب
    می‌چکد ژاله بر رخ لاله
    المدام المدام یا احباب
    می‌وزد از چمن نسیم بهشت
    هان بنوشید دم به دم می ناب
    تخت زمرد زده است گل به چمن
    راح چون لعل آتشین دریاب
    در میخانه بسته‌اند دگر
    افتتح یا مفتح الابواب
    لب و دندانت را حقوق نمک
    هست بر جان و سـ*ـینه‌های کباب
    این چنین موسمی عجب باشد
    که ببندند میکده به شتاب
    بر رخ ساقی پری پیکر
    همچو حافظ بنوش باده ناب
     

    The unborn

    کاربر نگاه دانلود
    کاربر نگاه دانلود
    عضویت
    2016/12/15
    ارسالی ها
    7,006
    امتیاز واکنش
    49,906
    امتیاز
    1,221
    محل سکونت
    سومین سیاره خورشیدی!
    گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب
    گفت در دنبال دل ره گم کند مسکین غریب
    گفتمش مگذر زمانی گفت معذورم بدار
    خانه پروردی چه تاب آرد غم چندین غریب
    خفته بر سنجاب شاهی نازنینی را چه غم
    گر ز خار و خاره سازد بستر و بالین غریب
    ای که در زنجیر زلفت جای چندین آشناست
    خوش فتاد آن خال مشکین بر رخ رنگین غریب
    می‌نماید عکس می در رنگ روی مه وشت
    همچو برگ ارغوان بر صفحه نسرین غریب
    بس غریب افتاده است آن مور خط گرد رخت
    گر چه نبود در نگارستان خط مشکین غریب
    گفتم ای شام غریبان طره شبرنگ تو
    در سحرگاهان حذر کن چون بنالد این غریب
    گفت حافظ آشنایان در مقام حیرتند
    دور نبود گر نشیند خسته و مسکین غریب
     

    The unborn

    کاربر نگاه دانلود
    کاربر نگاه دانلود
    عضویت
    2016/12/15
    ارسالی ها
    7,006
    امتیاز واکنش
    49,906
    امتیاز
    1,221
    محل سکونت
    سومین سیاره خورشیدی!
    ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت
    و ای مرغ بهشتی که دهد دانه و آبت
    خوابم بشد از دیده در این فکر جگرسوز
    کاغوش که شد منزل آسایش و خوابت
    درویش نمی‌پرسی و ترسم که نباشد
    اندیشه آمرزش و پروای ثوابت
    راه دل عشاق زد آن چشم خماری
    پیداست از این شیوه که مـسـ*ـت است شرابت
    تیری که زدی بر دلم از غمزه خطا رفت
    تا باز چه اندیشه کند رای صوابت
    هر ناله و فریاد که کردم نشنیدی
    پیداست نگارا که بلند است جنابت
    دور است سر آب از این بادیه هش دار
    تا غول بیابان نفریبد به سرابت
    تا در ره پیری به چه آیین روی ای دل
    باری به غلط صرف شد ایام شبابت
    ای قصر دل افروز که منزلگه انسی
    یا رب مکناد آفت ایام خرابت
    حافظ نه غلامیست که از خواجه گریزد
    صلحی کن و بازآ که خرابم ز عتابت
     

    The unborn

    کاربر نگاه دانلود
    کاربر نگاه دانلود
    عضویت
    2016/12/15
    ارسالی ها
    7,006
    امتیاز واکنش
    49,906
    امتیاز
    1,221
    محل سکونت
    سومین سیاره خورشیدی!
    خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت
    به قصد جان من زار ناتوان انداخت
    نبود نقش دو عالم که رنگ الفت بود
    زمانه طرح محبت نه این زمان انداخت
    به یک کرشمه که نرگس به خودفروشی کرد
    فریب چشم تو صد فتنه در جهان انداخت
    نوشید*نی خورده و خوی کرده می‌روی به چمن
    که آب روی تو آتش در ارغوان انداخت
    به بزمگاه چمن دوش مـسـ*ـت بگذشتم
    چو از دهان توام غنچه در گمان انداخت
    بنفشه طره مفتول خود گره می‌زد
    صبا حکایت زلف تو در میان انداخت
    ز شرم آن که به روی تو نسبتش کردم
    سمن به دست صبا خاک در دهان انداخت
    من از ورع می و مطرب ندیدمی زین پیش
    هوای مغبچگانم در این و آن انداخت
    کنون به آب می لعل خرقه می‌شویم
    نصیبه ازل از خود نمی‌توان انداخت
    مگر گشایش حافظ در این خرابی بود
    که بخشش ازلش در می مغان انداخت
    جهان به کام من اکنون شود که دور زمان
    مرا به بندگی خواجه جهان انداخت
     

    برخی موضوعات مشابه

    پاسخ ها
    104
    بازدیدها
    4,598
    بالا