فرامرز چشم غره ای بهم رفت و مائده با چشم و ابرو ازم پرسید که چی شده. لبخند زوری زدم و به خواستگارا که به پشتی تکیه داده بودن، نگاهی انداختم. زیر لب زمزمه کردم:
- گندت بزنن فرامرز.
دلم یه جیغ بلند میخواست؛ از اونایی که خواستگارا با شنیدنش دمشون رو بذارن روی کولشون و فرار کنن. نمیدونم چقدر توی فکر بودم، اما وقتی به خودم اومدم دیدم بحث سر مهریه ست!
- ما تو فامیل مون رسمه که مهریه یه کله قند و شمعدون و آیینه و این خرت و پرتا با دوتا سکه ست.
نتونستم خودم را کنترل کنم و با بهت گفتم:
- کله قند؟!
فرامرز دوباره چشم غره ای بهم رفت و مادر شاه داماد دوباره گفت:
- خوب رسمه دیگه. رسومات رو که نمیشه کاری کرد.
دستم رو مشت کردم که خودم رو کنترل کنم. وای خدا! اینا بریدن و دوختن حالا حاضر و آماده گذاشتن جلوم میگن بپوش! به پسر که حتی اسمش رو هم نمیدونستم نگاهی انداختم. از من لاغر تر بود! اخمی کردم و تموم جرئتم رو جمع کردم
- کجای دنیا مهریه یه کله قنده با دوتا سکه؟
این بار مامان به جای فرامرز بهم چشم غره رفت.زن لبخند زوری روی صورتش نشوند و گفت:
- دخترم، مهریه رو کی داده کی گرفته؟
حرصم در اومده بود.چقدر پرو بودن! گلوم رو صاف کردم و جواب دادم:
- ما قبل از عقد میگیریم.
چشم های مائده از چاخانی که در آورده بودم گرد شد.مامان اخمی کرد و فرامرز با عصبانیت نگام کرد.مائده زیر لب گفت:
- شهناز چی واسه خودت میگی؟
فرامرز ابرو بالا انداخت و تا خواست ماست مالی کنه سریع گفتم:
- من مهریه یه کله قندی نمیخوام. والسلام!
چیزی تا انفجار مائده و فرامرز و مامان نمونده بود. البته مائده از خنده منفجر میشد و فرامرز و مامان از شدت عصبانیت. مهمونا ازجاشون بلند شدن و این نشون میداد که موفق شدم.
حاج خانم با لحنی سرد گفت:
- خوب انگار شهناز خانم راضی نیستن، ما هم دیگه میریم.
به سمت در خونه حرکت کرد و به سمت اتاق دویدم تا دست فرامرز بهم نرسه. بعد از چند ثانیه صدای عربده فرامرز تا خونه عمه هم رفت.
- شهناز!
رفتم و زیر پتو ها قایم شدم. با این که اونجا هوا نبود، اما بهتر از هرجایی بود.
صدای جیغ جیغای فرامرز گوشم رو کر میکرد. خندم گرفته بود. دلم میخواست اونقدر بخندم که از شدت خنده بمیرم! ولی خوب حق با من بود. آخه کی یه کله قند رو به عنوان مهریه قبول میکنه که من قبول کنم؟ وجدانم تشر زد که دوتا سکه کنارش هم بود، اما من اهمیتی به وجدانم ندادم. مسئله، کله قند بود!
******
- گندت بزنن فرامرز.
دلم یه جیغ بلند میخواست؛ از اونایی که خواستگارا با شنیدنش دمشون رو بذارن روی کولشون و فرار کنن. نمیدونم چقدر توی فکر بودم، اما وقتی به خودم اومدم دیدم بحث سر مهریه ست!
- ما تو فامیل مون رسمه که مهریه یه کله قند و شمعدون و آیینه و این خرت و پرتا با دوتا سکه ست.
نتونستم خودم را کنترل کنم و با بهت گفتم:
- کله قند؟!
فرامرز دوباره چشم غره ای بهم رفت و مادر شاه داماد دوباره گفت:
- خوب رسمه دیگه. رسومات رو که نمیشه کاری کرد.
دستم رو مشت کردم که خودم رو کنترل کنم. وای خدا! اینا بریدن و دوختن حالا حاضر و آماده گذاشتن جلوم میگن بپوش! به پسر که حتی اسمش رو هم نمیدونستم نگاهی انداختم. از من لاغر تر بود! اخمی کردم و تموم جرئتم رو جمع کردم
- کجای دنیا مهریه یه کله قنده با دوتا سکه؟
این بار مامان به جای فرامرز بهم چشم غره رفت.زن لبخند زوری روی صورتش نشوند و گفت:
- دخترم، مهریه رو کی داده کی گرفته؟
حرصم در اومده بود.چقدر پرو بودن! گلوم رو صاف کردم و جواب دادم:
- ما قبل از عقد میگیریم.
چشم های مائده از چاخانی که در آورده بودم گرد شد.مامان اخمی کرد و فرامرز با عصبانیت نگام کرد.مائده زیر لب گفت:
- شهناز چی واسه خودت میگی؟
فرامرز ابرو بالا انداخت و تا خواست ماست مالی کنه سریع گفتم:
- من مهریه یه کله قندی نمیخوام. والسلام!
چیزی تا انفجار مائده و فرامرز و مامان نمونده بود. البته مائده از خنده منفجر میشد و فرامرز و مامان از شدت عصبانیت. مهمونا ازجاشون بلند شدن و این نشون میداد که موفق شدم.
حاج خانم با لحنی سرد گفت:
- خوب انگار شهناز خانم راضی نیستن، ما هم دیگه میریم.
به سمت در خونه حرکت کرد و به سمت اتاق دویدم تا دست فرامرز بهم نرسه. بعد از چند ثانیه صدای عربده فرامرز تا خونه عمه هم رفت.
- شهناز!
رفتم و زیر پتو ها قایم شدم. با این که اونجا هوا نبود، اما بهتر از هرجایی بود.
صدای جیغ جیغای فرامرز گوشم رو کر میکرد. خندم گرفته بود. دلم میخواست اونقدر بخندم که از شدت خنده بمیرم! ولی خوب حق با من بود. آخه کی یه کله قند رو به عنوان مهریه قبول میکنه که من قبول کنم؟ وجدانم تشر زد که دوتا سکه کنارش هم بود، اما من اهمیتی به وجدانم ندادم. مسئله، کله قند بود!
******
آخرین ویرایش:




امیدوارم خوب و خوش و سرحال باشید. به این تاپیک نقد هم یه نگاهی بندازید. داره خاک میخوره.