آریا ـ یه جـــــــــای خوبــــــــ اوووومـــ !!!
خندیدم:فری کجامیریم؟
فرازـ پیش بنجامین!
من ـ بنجامین کیهـ!
ـ یه مردآمریکایی سرشناس که توماموریت قبلی که مترجممونوازدست دادیم
نشد معامله کنیمـ....
سری تکون دادم وبه بیرون چشم دوختمـ.....
صدای زمزه ای آریا وهمراه فرازخوب به گوشم می رسید...
آریاـ من نفهمیدم این دختره واس چی باشماهااومدهـ!؟
فرازـ مترجم!
ـ این فینگیلی مترجمهـ....
ـ این فینگیلی خان مترجم زبده ایهـ البته کسی نمیدونه
مترجم بیشترزبان های خارجسـ که مدرک مترجمی زبان آمریکاروتازه
گرفتهـ یه موسسه توتهران زدهـ یه چندهفته ازاقامتش میگذره که
گیرمامیوفتهـ!!!!!
ـ چه جوری؟
ـ فضولی!
ـ واه فضولی چیه!سوال پرسیدمـ...
من ـ منظورش اینه من خنگ بدبخت فضولیشونوکردم گیرشون افتادمـ...
درضمن فینگیلی عمه هاتونهـ.....
یک ساعت بعدمابودیم یه مردجذاب آمریکایی بادامیار...
دامیارمنومعرفی کردوروکردبه من گفت:خب من حرف میزنم توبه
بنجامین بگو وبعدشمـ...
من ـ میدونمـ...
ـ دیگه وسط حرف من نپرمتوجه ای!؟
نیش خندی زدمـ ودامیارگفت:بهش بگونصف اسلحه هاروهمراه چاشنی
الان میخوام نصفی دیگش باباقی پول!
هرچی میگفت وموبه مومیگفتمـ....
یک ساعت عین وِر وِر جادوحرف میزدمـ.....
دامیارازجابلندشدمنم ازجابلندشدمـ....
بنجامین روبه من گفت:خب خانوم خوشگل اقای کیایی فر نگفتن اسم
کوچیکتون چیهـ؟افتخارآشنایی میدی!؟
خواستم جوابشوبدم که آریا جای من بااون لهجه آمریکاییی مسخرش گفت:
اقای مهندس اشتباه انتخاب کردی مهیاس همسردامیارهـ...
منومیگی درحالی که داشتم آدامس میجوییدم آدامس وآب دهنم باهم
پریدتوگلوم وبه سرفه افتادمـ.....
فرازنگاهی به صورت سرخ شده من کردودامیارروبه آریا گفت:چی شد؟
این مرده چی گفت که مهیاس اینجورشد!؟
آریا باته خنده گفت:بهت میگمـ...
بنجامین سریع یه لیوان آب دستم دادودستشوروکمرم گذاشت:بیاعزیزمـ
آریا که چیزی نگفت تو هول کردی!
آریا بااخمی بنجامین وکنارزدوبالحن بدی گفت:مگه باتونیستمـ...
به مهیاس دست نزنـ....
الله واکبـــــــــــرچه همه واس من غیرتی شدنـ.....
دامیاردستموکشیدوبه سمت ماشین رفتیم
خندیدم:فری کجامیریم؟
فرازـ پیش بنجامین!
من ـ بنجامین کیهـ!
ـ یه مردآمریکایی سرشناس که توماموریت قبلی که مترجممونوازدست دادیم
نشد معامله کنیمـ....
سری تکون دادم وبه بیرون چشم دوختمـ.....
صدای زمزه ای آریا وهمراه فرازخوب به گوشم می رسید...
آریاـ من نفهمیدم این دختره واس چی باشماهااومدهـ!؟
فرازـ مترجم!
ـ این فینگیلی مترجمهـ....
ـ این فینگیلی خان مترجم زبده ایهـ البته کسی نمیدونه
مترجم بیشترزبان های خارجسـ که مدرک مترجمی زبان آمریکاروتازه
گرفتهـ یه موسسه توتهران زدهـ یه چندهفته ازاقامتش میگذره که
گیرمامیوفتهـ!!!!!
ـ چه جوری؟
ـ فضولی!
ـ واه فضولی چیه!سوال پرسیدمـ...
من ـ منظورش اینه من خنگ بدبخت فضولیشونوکردم گیرشون افتادمـ...
درضمن فینگیلی عمه هاتونهـ.....
یک ساعت بعدمابودیم یه مردجذاب آمریکایی بادامیار...
دامیارمنومعرفی کردوروکردبه من گفت:خب من حرف میزنم توبه
بنجامین بگو وبعدشمـ...
من ـ میدونمـ...
ـ دیگه وسط حرف من نپرمتوجه ای!؟
نیش خندی زدمـ ودامیارگفت:بهش بگونصف اسلحه هاروهمراه چاشنی
الان میخوام نصفی دیگش باباقی پول!
هرچی میگفت وموبه مومیگفتمـ....
یک ساعت عین وِر وِر جادوحرف میزدمـ.....
دامیارازجابلندشدمنم ازجابلندشدمـ....
بنجامین روبه من گفت:خب خانوم خوشگل اقای کیایی فر نگفتن اسم
کوچیکتون چیهـ؟افتخارآشنایی میدی!؟
خواستم جوابشوبدم که آریا جای من بااون لهجه آمریکاییی مسخرش گفت:
اقای مهندس اشتباه انتخاب کردی مهیاس همسردامیارهـ...
منومیگی درحالی که داشتم آدامس میجوییدم آدامس وآب دهنم باهم
پریدتوگلوم وبه سرفه افتادمـ.....
فرازنگاهی به صورت سرخ شده من کردودامیارروبه آریا گفت:چی شد؟
این مرده چی گفت که مهیاس اینجورشد!؟
آریا باته خنده گفت:بهت میگمـ...
بنجامین سریع یه لیوان آب دستم دادودستشوروکمرم گذاشت:بیاعزیزمـ
آریا که چیزی نگفت تو هول کردی!
آریا بااخمی بنجامین وکنارزدوبالحن بدی گفت:مگه باتونیستمـ...
به مهیاس دست نزنـ....
الله واکبـــــــــــرچه همه واس من غیرتی شدنـ.....
دامیاردستموکشیدوبه سمت ماشین رفتیم
آخرین ویرایش:



